پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

آورده ام شفیع دل زار خویش را

پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را

ای دوستی که هست خراش دلم ز تو

مرهم نمی دهی دل افگار خویش را

مردم که نازکی و گرانبار می شوی

جانم که بر تو می فگند بار خویش را

از رشک چشم خویش نبینم رخ تو من

تو هم مبین در آینه رخسار خویش را

آزاد بنده ای که به پایت فتاد و مرد

و آزاد کرد جان گرفتار خویش را

بنمای قد خویش که از بهر دیدنت

سر بر کنیم بخت نگونسار خویش را

سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل

از سر رواج ده روش کار خویش را

دشنامی از زبان توام می کند هوس

تعظیم کن به این قدری یار خویش را

چون خسرو از دو دیده خورد خون، سزد، اگر

سازد نمک دو چشم جگر خوار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما
  2. شمارهٔ ۶۳بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را
  3. شمارهٔ ۶۴بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا
  4. شمارهٔ ۶۵برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
  5. شمارهٔ ۶۶برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
  6. شمارهٔ ۶۷بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
  7. شمارهٔ ۶۸پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
  8. شمارهٔ ۶۹بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.