پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷۸

گر باده می خورم به سر من خمار تو

ور در چمن روم به دلم خارخار تو

خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان

با سنگ خویشتن دل با استوار تو

از دیدن تو مست و خرابم تمام روز

جان می کنم تمام شب اندر خمار تو

بیرون جهان سمند که پیشت به صد هوس

مردن به پای خویشتن آید شکار تو

دل راتب غم تو چو بی من نمی خورد

شرمنده دلم من و دل شرمسار تو

عمرم به یاری سگ کوی تو شد به سر

روزی نگفتیش که چگونه ست یار تو

داغ تو دارم ار نکنم خدمتی دگر

کم زانکه با زمین برم این یادگار تو

بهر کدام روز بود عقل و جان و دل

گر این متاع خرج نگردد به کار تو

صد پاره شد چو غنچه دل خسرو و هنوز

باری گلی کشفت مرا در بهار تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸۰بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
  2. شمارهٔ ۱۶۸۱مست آمد آن نگار که ما مست روی او
  3. شمارهٔ ۱۶۸۲عشق نوست و یار نوست و بهار نو
  4. شمارهٔ ۱۶۸۳سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
  5. شمارهٔ ۱۶۸۴ای خرد مست لعل چون می تو
  6. شمارهٔ ۱۶۸۵ای به بالا بلند و زیبا تو
  7. شمارهٔ ۱۶۸۶یا دلم را به راز محرم شو
  8. شمارهٔ ۱۶۸۷لاله دمد از خون شهیدان غم او
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.