پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۳۴۵

اهل بایستی که جان افشاندمی

دامن از اهل جهان افشاندمی

گر مرا یک اهل ماندی بر زمین

آستین بر آسمان افشاندمی

شاهدان را گر وفائی دیدمی

زرّ و سر در پایشان افشاندمی

گر وفا از رخ برافکندی نقاب

بس نثارا کان زمان افشاندمی

گر مرا دشمن ز من دادی خلاص

بر سر دشمن روان افشاندمی

بر سرم شمشیر اگر خون گریَدی

در سرشک خنده جان افشاندمی

گر مقام نیست هستان دانمی

هستی خود در میان افشاندمی

جرعهٔ جان از زکات هر صبوح

بر سرِ سُبّوح‌خوان افشاندمی

لعل تاج خسروان بربودمی

بر سفال خُمستان افشاندمی

دل ندارم ورنه بر صید آمدی

هر خدنگی کز کمان افشاندمی

گر نه خاقانی مرا بند آمدی

دست بر خاقان و خان افشاندمی

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۴۷ - در هجو رشید الدین وطواطرشیدکا ز تهی مغزی و سبک خردی
  2. شمارهٔ ۳۴۸ - در مرثیهٔ سلطان شرقگویند کز تبی ملک الشرق درگذشت
  3. شمارهٔ ۳۴۹صانعا شکر تو واجب شمرم
  4. شمارهٔ ۳۵۰ز آب سخن بحر ارجیش را من
  5. شمارهٔ ۳۵۱ - در هزلاهل بغداد را زنان بینی
  6. شمارهٔ ۳۵۲خاقانیا فرو خوان اسرار آفرینش
  7. شمارهٔ ۳۵۳ - در ترک شهوترانیآب شهوت مریز خاقانی
  8. شمارهٔ ۳۵۴صبح کرم و وفا فرو شد
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.