پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۳۲۳

نیست در موکب جهان مردی

نیست بر گلبن فلک وردی

پدر مکرمت ز مادر دهر

فرد مانده است، بی‌نوا فردی

رصد روز و شب چه می‌باید

که ندارد ره کرم گردی

چیست از سرد و گرم خوان فلک

جز دو نان این سپید و آن زردی

درد بخل است جان عالم را

الامان یارب از چنین دردی

من که خاقانیَم، ز خوان فلک

دست شستم که نیست پس‌خوردی

ناجوان مردم ار جهان خواهم

که ندارد جهان جوان مردی

همتم رستمی است کز سر دست

دیو آز افکند به ناوردی

خواجه‌ای وعدهٔ نوالم داد

بر زبان عزیزتر مردی

گفتم آن مرد را که بهر دلت

بپذیرم یکی ره آوردی

که بسا مخلصا که شربت زهر

نوش کرد از برای هم‌دردی

خواجه وعده وفا نکرد و وفا

کی کند هیچ بخل پروردی

گرچه او سرد کرد خاطر من

گرم شد هم نگفتنش سردی

دل که آزرد اگر بدانستی

کو کسی نیست هم نیازردی

دیر دانست دل که او کس نیست

ورنه از نیست یاد چون کردی

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۲۵طبع روشن داشت خاقانی، حوادث تیره کرد
  2. شمارهٔ ۳۲۶اگر معزی و جاحظ به روزگار منندی
  3. شمارهٔ ۳۲۷گر دیده یک اهل دیده بودی
  4. شمارهٔ ۳۲۸ - در مدح عز الدین امیر یوسف سپه سالارچون یوسف سپهر چهارم ز چاه دی
  5. شمارهٔ ۳۲۹ - در مدح علاء الدین اتسز شاه خوارزمآفاق زیر خاتم خوارزم شاهی اَست
  6. شمارهٔ ۳۳۰کیست ز اهل زمانه خاقانی
  7. شمارهٔ ۳۳۱رو که سوی راستی بسیج نداری
  8. شمارهٔ ۳۳۲ - در جواب مردی سروده که عنصری را بر او ترجیح داده استبه تعریض گفتی که خاقانیا
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.