پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر

عهد عشق نیکوان بدرود باد

وصل و هجران هر دوان بدرود باد

بر بساط ناز و در میدان کام

صلح و جنگ نیکوان بدرود باد

سبزه‌ای کان بود دام آهوان

بر سر سرو جوان بدرود باد

چون گوزنان هوی از جان برکشم

کان شکار آهوان بدرود باد

نعل در آتش نهادندی مرا

آن نهاد جاودان بدرود باد

صف صف از مرغان نشاندن جفت جفت

همبر طاق ابروان بدرود باد

شاهدان بزم را گیسوی چنگ

بستن اندر گیسوان بدرود باد

گرد ترکستان عارض صف زده

آن سپاه هندوان بدرود باد

پادشاه تازه و تر و جوان

همچو شاخ ارغوان بدرود باد

تا توانی خون گری خاقانیا

کان جوانی و آن توان بدرود باد

ای جمال الدین چو اسپهبد نماند

حصن شنذان‌وار جوان بدرود باد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستانبانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
  2. شمارهٔ ۴۰ - قصیدههرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد
  3. شمارهٔ ۴۱ - قصیدهخسرو بدار ملک جم ایوان تازه کرد
  4. شمارهٔ ۴۲ - در تهنیت ولادت فرزند اخستان شاهصبح چو کام قنینه خنده برآورد
  5. شمارهٔ ۴۳ - تجدید مطلعآن مه نو بین که آفتاب برآورد
  6. شمارهٔ ۴۴ - دربارهٔ بیماری خودعارضهٔ تازه بین که رخ به من آورد
  7. شمارهٔ ۴۵ - در ستایش عز الدولهدست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
  8. شمارهٔ ۴۶ - در ستایش اتابک اعظم مظفر الدین قزل ارسلان عثمان بن ایلدگزصبح چون زلف شب براندازد
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.