پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۳۶ - قصیده

تا دل من دل به قناعت نهاد

ملک جهان را به جهان بازداد

دفتر آز از بر من برگرفت

مصحف عزلت عوض آن نهاد

خسرو خرسندی من در ربود

تاج کیانی ز سر کیقباد

نیز فریبم ندهد طمع و جمع

نیز حجابم نشود بود و باد

تا چه کند مرد خردمند، آز

تا چه کند باشهٔ چالاک، باد

این همه هست و سبکی عمر من

رفت و مرا تجربه‌ها اوفتاد

کافرم ار ز آدمیان دیده‌ام

هیچ کسی مردم و مردم نهاد

این نکت از خاطر خاقانی است

شو گهری دان که ز خورشید زاد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمددل ز راحت نشان نخواهد داد
  2. شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستانبانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
  3. شمارهٔ ۴۰ - قصیدههرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد
  4. شمارهٔ ۴۱ - قصیدهخسرو بدار ملک جم ایوان تازه کرد
  5. شمارهٔ ۴۲ - در تهنیت ولادت فرزند اخستان شاهصبح چو کام قنینه خنده برآورد
  6. شمارهٔ ۴۳ - تجدید مطلعآن مه نو بین که آفتاب برآورد
  7. شمارهٔ ۴۴ - دربارهٔ بیماری خودعارضهٔ تازه بین که رخ به من آورد
  8. شمارهٔ ۴۵ - در ستایش عز الدولهدست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.