پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۳۶ - ندای سروش

ز گاه خواب شب دوش تا به وقت سحر

سروش غیبم داد این ندا به گوش اندر

که ای ز فتنه دوران نشسته در اندوه

که ای ز بازی ایام گشته غم پرور

ز خفتگان به غفلت تویی در این گیتی،

هوس مکان و طمع بالش و هوا بستر

ندیده بازی ادوار چرخ شعبده باز

نخوانده درسی از اوراق دهر بازیگر

به قاف غم چه نشینی هماره چون سیمرغ

به نار غصه چه خسبی همی چو سامندر

نبینیا، که جهان راست عادتی از نو

ندانیا، که فلک راست بازی دیگر

به کام یاران بنموده روزگار خرام

ز جان دشمن بگرفت آسمان کیفر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۸ - هلالِ عیدساقی هلال عید بر آمد ز کوهسار
  2. شمارهٔ ۳۹ - جلوه پروردگارحیدر صفدر علی، شاهنشه ملک وقار
  3. شمارهٔ ۴۰ - دارای جهاندارخط نیست ز آیینه روی تو پدیدار
  4. شمارهٔ ۴۱ - زنده جاویدبرده ز جان ها قرار زلف دلاویز یار
  5. شمارهٔ ۴۲ - عروس گلزارباز پیرانه سر از باد بهار
  6. شمارهٔ ۴۳ - در سوگ همسر خودکنون که عهد ربیع است و روزگار بهار
  7. شمارهٔ ۴۴ - صبح صادقداد دیگر بار زیور باغ را ابر بهار
  8. شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگونوقت آن شد که دگر در گلزار
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.