پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۴۲ - عروس گلزار

باز پیرانه سر از باد بهار

یافت پیرایه عروس گلزار

شد جوان، نخل کهن را عادت

گشت نو، سرو چمن را رفتار

آمد از ابر همان شیوه پیش

سر زد از باد همان پیشه پار

ابر را همسفری با خورشید

باد را همنفسی با اسحار

ناف گل، نافه آهوی ختن

برگ تر، برقع بانوی تتار

بلبلان را همه در گل مسکن

قمریان را همه بر سرو قرار

برده زنگار به گلشن سبزه

سوده شنجرف به گیتی گلزار

عود را عایده از ساعد سرو

تاک را کبکبه از دوش چنار

آب حیوان همه در چشمه کوه

آتش گل همه در خرمن خار

لاله از رنگ چو روی دلبر

غنچه دلتنگ چو لعل دلدار

ابر را گریه پارینه عمل

باد را جنبش دیرینه شعار

قلم صنع به دیوار چمن

کلک تقدیر، در ایوان بهار

آن لب لاله کشید از شنجرف

و آن خط سبزه نوشت از زنگار

برهمن وار، براهیم چمن

آزر آثار، خلیل آزار

بت تراشیش به گلشن پیشه

بت فروشیش به بستان هنجار

نای بلبل، چو نی موسیقی

جان قمری، چو لب موسیقار

آن به فریاد، ز بد عهدی گل

این در افغان ز دل آزاری خار

دوش شد رهبر من، سوی چمن

ناله قمری و فریاد هزار

باغ را دیدم از آن سان که ندید،

هیچ دلداده بروی دلدار

چمنی دیدم از انبوهی گل،

گلشنی یافتم از دوری خار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۴ - صبح صادقداد دیگر بار زیور باغ را ابر بهار
  2. شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگونوقت آن شد که دگر در گلزار
  3. شمارهٔ ۴۶ - مهر منیرباز می بینم به عالم طرفه جشنی بی نظیر
  4. شمارهٔ ۴۷ - کیمیای مهرای کرده کاینات صفات تو را سپاس
  5. شمارهٔ ۴۸ - مشتاق رضای حقدوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانش
  6. شمارهٔ ۴۹ - کلام الله ناطقجهان شوخی است دستان ساز و دلها گرم دستانش
  7. شمارهٔ ۵۰ - در وادی سلوکزهی از توام حل، جمیع مشاکل
  8. شمارهٔ ۵۱ - آب حیاتای صنم نازنین، ناز تو بر جان دل
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.