پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۴۱ - زنده جاوید

برده ز جان ها قرار زلف دلاویز یار

زلف دلاویز یار برده ز جان ها قرار

لعل بدخشان نگر، نزد لبش چون خزف

مهر درخشان ببین پیش رخش ذره وار

جلوه گر آمد رخش تا به گلستان جان

مرغ دلم شد ز شوق، نغمه سرا چون هزار

دل چه بود تا دهم بهر نگاهی و لیک

جان دهم اندر رهش گر بودم صد هزار

بیهده گویند خلق، کز پی دلبر مرو

بسته گیسوی دوست، هیچ نخواهد فرار

کشته شمشیر دوست زنده جاوید شد

بر سرم از دست او تیغ و سنان گو ببار

چهره نه بگشود و خلق در طلبش جان دهند

آه اگر بی حجاب چهره کند آشکار

روز و شب عاشقان روی تو و موی تست

زلف تو مقصد ز لیل، چهر تو آمد نهار

راحت جان ها توئی، روح روان ها توئی

ورد زبان ها توئی، مختفی و آشکار

دیده حق بین اگر باز شود در جهان

جز تو نبیند کسی نه بمیان، نی کنار

ساقی دوران توئی، دارم امید از تو من

خمر خم نیستی چاره رنج خمار

تا رهم از خویشتن وز تو بگویم سخن

فاش بهر انجمن واله و بی اختیار

رشته بیم و امید از تو نخواهم برید

گر بکشی تیغ تیز ور بکشی خوار و زار

جز تو نپویم دمی کوی نگاری که هست

هجرک بئس القرین وصلک نعم القرار

بهر ثنا گفتنش از چه دلا خائفی

گو بزنندت به سنگ، گو بکشندت به دار

تا کند از وصل و هجر چشم و لب عاشقان

خنده چو گل در چمن گریه چو ابر بهار

باد لب یاورت خنده زنان همچو گل

باد دل دشمنت خون ز غم روزگار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۳ - در سوگ همسر خودکنون که عهد ربیع است و روزگار بهار
  2. شمارهٔ ۴۴ - صبح صادقداد دیگر بار زیور باغ را ابر بهار
  3. شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگونوقت آن شد که دگر در گلزار
  4. شمارهٔ ۴۶ - مهر منیرباز می بینم به عالم طرفه جشنی بی نظیر
  5. شمارهٔ ۴۷ - کیمیای مهرای کرده کاینات صفات تو را سپاس
  6. شمارهٔ ۴۸ - مشتاق رضای حقدوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانش
  7. شمارهٔ ۴۹ - کلام الله ناطقجهان شوخی است دستان ساز و دلها گرم دستانش
  8. شمارهٔ ۵۰ - در وادی سلوکزهی از توام حل، جمیع مشاکل
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.