پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگون

وقت آن شد که دگر در گلزار

سیمگون خیمه زند ابر بهار

آزری ابر شود بت پرور

مانوی باغ شود غنچه نگار

آورد عاریه لعل از دل سنگ

پرورد نامیه، گل در بن خار

راه اندیشه زند قامت سرو

پای اندازه برد دست چنار

عنبر از خاک برآرد بستان

سنبل از سنگ نماید کهسار

سبزه فیروزه برد در گلشن

غنچه بیجاده نهد در گلزار

مرغ مرغوله زند بر سر سرو

یار بیغاله کشد از کف یار

سایه بر گل فکند سنبل تر

خمیه بر سبزه زند ابر بهار

می خورد مفتی شهر از صوفی

گل برد مفلس ده از بازار

سبزه از یاوری باد سحر

لاله از ساحری ابر بهار

کوه را حلّه کند از شنگرف

دشت را جامه دهد از زنگار

ابر مانند مغی باده فروش

لاله، چون مغ بچه باده گسار

تر شود آن، تنش از رشحه می

خون خورد این دلش از بیم خمار

قدرت ما سکه از خاک ختن

قوت جاذبه، از مشک تتار

باغ را غالیه بندد به میان

راغ را لخلخه آرد به کنار

غنچه در بزم چمن، خسرو وش

لاله بر طرف دمن، لیلی وار

گردد این دور ز مجنون خزان

شود آن یار به شیرین بهار

باغ را، لاله کند لعل انگیز

راغ را، ژاله کند گوهربار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۷ - کیمیای مهرای کرده کاینات صفات تو را سپاس
  2. شمارهٔ ۴۸ - مشتاق رضای حقدوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانش
  3. شمارهٔ ۴۹ - کلام الله ناطقجهان شوخی است دستان ساز و دلها گرم دستانش
  4. شمارهٔ ۵۰ - در وادی سلوکزهی از توام حل، جمیع مشاکل
  5. شمارهٔ ۵۱ - آب حیاتای صنم نازنین، ناز تو بر جان دل
  6. شمارهٔ ۵۲ - خسرو گلبنشد وقت آن که از اثر باد صبحدم
  7. شمارهٔ ۵۳ - گنج حقیقتای ایزد یکتا را، تو مظهر اعظم
  8. شمارهٔ ۵۴ - میرِ مُلک آرابیا این چشم صورت بین بنه ای دل دمی برهم
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.