پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۱۰ - رسوای عشق

بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا

قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا

جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک

کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا

آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم

زاشک چشم، آبی ز نو بر روی کار آمد مرا

دور گردون شد ز راز سر به مهرم پرده در

تا که در دل مهر ماهی پرده دار آمد مرا

کاش وصلش هم شدی در طی هجران پایمرد

آن که در هر ورطه عشقش، دستیار آمد مرا

مدعی کش لاف مردی بود و کذب عاشقی

در نبرد عشق او در زینهار آمد مرا

خوشه زلفش که دارم دانه های اشک از آن

ز آن همی بر خرمن هستی شرار آمد مرا

رشته مهرش دهد پیوند کالای روان

خود جدا از یکدگر، گر پود و تار آمد مرا

گر شدم رسوای عشق آخر شدم مقبول دوست

حبذا رسوائیی کو اعتبار آمد مرا

دانی افسر ناهنرمندان چرا عیبم کنند،

کاندر این دوران، هنرمندی شعار آمد مرا

مردمی آموختم تا پا بیفشردم به عشق

پخته گشتم تا که در آتش قرار آمد مرا

خوشه زلفش که دامانم از او پر دانه هاست

وه که ز او هر دم به خرمن صد شرار آمد مرا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲ - مُنجی دور زمانماه من، ای کز رخت دایم بتاب است آفتاب
  2. شمارهٔ ۱۳ - شعله دوزخ گُل آیدروی یارم، ای خجل از تابش نور، آفتابت
  3. شمارهٔ ۱۴ - جنت کوی اوزلف دلدار من، ای سلسله ها گشته اسیرت
  4. شمارهٔ ۱۵ - داور کشور جانای سهی سرو که هر سوی به نازت گذر است
  5. شمارهٔ ۱۶ - فرش و عرشوصفت ای شاه برون از حد درک بشر است
  6. شمارهٔ ۱۷ - دامنی از اخترکانای سهی سرو، که هر سوی بنازت گذراست
  7. شمارهٔ ۱۸ - روضه خلدجنت این، یا فضای گلزار است
  8. شمارهٔ ۱۹ - مظهر اوصاف حقّدیری است که جان در قفس جسم اسیر است
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.