پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۱۶ - فرش و عرش

وصفت ای شاه برون از حد درک بشر است

عرش، کی، مسکن هر خاکی بی پا و سر است

شاخه چند عقولند و ثنایت برشان

ای که در خانه اجلال تو اصل شجر است

عرض جسم تو و جوهر عقل صافی

بحقیقت مثل جوهر محض و حجر است

عکس را عزم کنی گر به هیولی و صور

صورت آنگه چو هیولی و هیولی صور است

چون مشرّف ز قدوم تو زمین شد آری

چرخ ساید به زمین سر، سخنی معتبر است

نکند کسب ضیا گر ز سهایت همه دم

پر کلف عارض خورشید چو جرم قمر است

هفت غبرا بیک ایمای تو چون نه خضرا

همچو گوی دم چوگان همه زیر و زبر است

ماسوی می ننگارند مدیحت به قلم

لوح در دفترت ای شه ورقی مستتر است

سرکه بی شور تو شد پایه گاه نقمت

دل که بی مهر تو شد مایه خوف و خطر است

گرنه سودای رخت بر سر افسر باشد

گر برد نفع دو عالم، به مذاقش ضرر است

به که شرمنده ز مدح تو خموش آیم از آنک

طایر عقل در این مرحله بی بال و پر است

باد احباب تو را صورت و معنی پرنور

آنچنان کت به تر و خشک اعادی شرر است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸ - روضه خلدجنت این، یا فضای گلزار است
  2. شمارهٔ ۱۹ - مظهر اوصاف حقّدیری است که جان در قفس جسم اسیر است
  3. شمارهٔ ۲۰ - عدالت جاویددیده ام دوش غزالی و دلم با غزل است
  4. شمارهٔ ۲۱ - دهقان و سلطانبتا، صباح همایون عید قربان است
  5. شمارهٔ ۲۲ - افسر سلیمانای مهر رویت از مه گردون گرفته باج
  6. شمارهٔ ۲۳ - صبح سرمدزهی، ای که دل‌ها به هجر تو آمد
  7. شمارهٔ ۲۴ - عیش مُخَلَّدْدی قاصد دلبر ز در حجره درآمد
  8. شمارهٔ ۲۵ - نوبهار آمدنوبهار آمد که باغ و راغ را زیور کند
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.