پرش به محتوای اصلی
سلیمی جرونی سلیمی جرونی

شیرین و فرهاد

بخش ۲۰ - آمدن شاپور به قصر شیرین و احوال خسرو با شیرین گفتن

چو شد در قصر، شاپور پری خوان

پری رو را برآمد ناله از جان

عرق افکند و از خود رفت یک چند

پس از یک لحظه افشاند از شکر قند

که ای شاپور خوش دامی نهادی

به ما بس وعده های خام دادی

به مشکوی شهم کردی دلالت

شدم آنجا و بس دیدم ملالت

ببین تا چند بر جانم ستم بود

که گشتستم بدین که پایه خشنود

حدیثی خوب نشنیدم از ایشان

همه اندوه و غم دیدم از ایشان

نکردند از من اینجا یاد هرگز

نگشتم دل از ایشان شاد هرگز

به من هر یک شده هر سو ترش رو

به پیشم آمده همچون زن شو

به خود زان رو از آن محنت گزیدم

که از ایشان بجز محنت ندیدم

از آن رو مرغ من اینجا مقر کرد

که باد اینجا نمی یارد گدر کرد

درین زندان که می بینی من از غم

شبی ننهاده باشم چشم بر هم

چو بشنید این حکایتها از آن حور

ز خجلت بر زمین شد آب شاپور

نیایش کرد و گفتش آفرینها

جزاک الله که باشد مردی اینها

مخور اندوه اگر دیدی بلایی

کز اینجا می رسد رهرو به جایی

فروزند اهل دل در تاب و در تب

چراغ روز از تاریکی شب

شفا باشد جزای دردمندی

دهند از بعد پستی سربلندی

پس از سختی به آسانی رسد تن

بود هر کار را مزدی معین

مکن از جور و سختی رو به دیوار

که بعد از عسریسر آید پدیدار

به صلح آید زمان چون جنگ گیرد

گشاید کارها چون تنگ گیرد

مکش محنت ازین بیش و مخور درد

که از سختی به آسانی رسد مرد

نباید تیره گشت از گرد افلاک

که آخر خاک می باید شدن خاک

میار اینها به خاطر هیچ و برخیز

که بر عذر تو استاده ست پرویز

چو بشنید این سخن شیرین همان گاه

بگفتا بس سخن گوییم در راه

سخن بی راه اگر گویی گناهست

نباشد زان سخن به کان تو را هست

پس آنگه هر دو بر مرکب نشستند

به خوش رفتن گرو با باد بستند

وزین سو چشم بر ره نیز پرویز

که اینک می رسد شیرین و شبدیز

که خوش زد این مثل آن مرد مهجور

که عمری مانده بد از یار خود دور

ازین بهتر کسی اعزاز بیند

که یاری روی یاری بازبیند

ادامه‌ی شیرین و فرهاد

  1. بخش ۲۲ - رفتن خسرو به مداین و نشستن به پادشاهیچو خسرو را شد این معلوم در روز
  2. بخش ۲۳ - بازآوردن شاپور شیرین را به ارمن پیش مهین بانوچو شد شاپور و از آن قصر سنگین
  3. بخش ۲۴ - آگاهی یافتن بهرام چوبینه از وفات هرمز و بیرون آمدن او به خسروچو آگه گشت بهرام از چنین حال
  4. بخش ۲۵ - نصیحت کردن مهین بانو شیرین را و سوگند دادن به خویشتنداریپس از ترتیب خسرو چون بپرداخت
  5. بخش ۲۶ - گوی باختن خسرو و شیرین با یکدیگرچو صبح از بام مشرق سر برآورد
  6. بخش ۲۷ - گوی باختن خسرو و شیرین بار دوم و مجلس داشتنبا یکدیگر در کنار شهرود و پیدا شدن شیر،
  7. بخش ۲۸ - گفتار در خلوت نشستن خسرو با شیرینچو خسرو روز در عشرت به شب کرد
  8. بخش ۲۹ - جواب گفتن شیرینپری رو گفتش از دیوانه خویش
همه‌ی شیرین و فرهاد ←

سلیمی جرونی درباره‌ی سلیمی جرونی

سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمس‌الدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.