پرش به محتوای اصلی
سلیمی جرونی سلیمی جرونی

شیرین و فرهاد

بخش ۱۰ - رسیدن شاپور به دیر و احوال شیرین پرسیدن

چو زلف شب پریشان گشت بر روز

ز تب شمع فلک افتاد در سوز

ز زردی کرد روی اندر تباهی

همه گم شد سفیدی در سیاهی

فلک هر بیضه کز خون جگر کرد

غراب شب همه در زیر پر کرد

مسیحا شد درون دیر بنشست

حواری سر به سر گشتند سرمست

در آن دیر از فراغ بال شاپور

فرو افتاد و آسود از ره دور

دگر چون مرغ شب بر خود بلرزید

خروس صبح یکسر دانه برچید

شه شرق از افق بنمود رخسار

هزیمت شد سپاه شب به یکبار

درآمد ماه ساقی باز در سیر

مسیحا سر برون کرد از در دیر

روان بر جست شاپور جهانگرد

فرو خواند آیتی چند از سر درد

زبور عشق چون داوود بر خواند

مسیحاوار دست از جان برافشاند

به پای خم به کنج دیر جا کرد

به پیش پیر ترسا سجده ها کرد

چو گشتش سر نا مفهوم، مفهوم

تماشاگاه ایشان کرد معلوم

ز پیش از سیر ایشان از در دیر

روان شد سوی عشرتگاه، در سیر

کشید آن صورت و برچشمه ساری

بچسبانید مانند نگاری

چو بر این دست بردن یافت او دست

پس آنگه گوشه ای بگرفت و بنشست

پری رویان شیرین همچو شکر

سوی آن چشمه رو کردند یکسر

از آنجا تا بدان منزل، سواران

گل اندر گل بهار اندر بهاران

همه چون سرو در رفتار مایل

به رخها لاله شان عاشق به صد دل

ز رشک خال آن خوبان در آن باغ

شقایق را همه بر سینه ها داغ

ز عنبرها بر آن گلهای ناری

بنفشه سر به پیش از شرمساری

برای مقدم استاره و ماه

بمانده هر کس آنجا چشم بر راه

به مدح روی آن گلهای خودروی

هزاران بلبل از هر سو غزل گوی

گل و لاله سراسر جام بر کف

زده یکسر همه روحانیان صف

چو سوی چشمه آن خوبان رسیدند

همه آواز چون قد برکشیدند

غزل خوان و عمل گوی و طرب ساز

درافکندند با هم جمله آواز

نشستند و یکایک جام خوردند

به هم هر یک طریقی پیش بردند

چو شیرین بر کنار چشمه بنشست

دو سه جام لبالب خورد و شد مست

دلش غافل زدست و کار شاپور

فتادش چشم بر آن صورت از دور

چنان آن صورتش ره زد به تمثیل

که بر مریم به بکری نقش جبریل

هزارش خار غم زان در جگر شد

پری دیوانه بد دیوانه تر شد

پری رویان چو دیدند آنچنان حال

که شیرین را زبان از نطق شد لال

ببردند از برش آن نقش را زود

به هم گفتند کاین کار پری بود

پری کرده ست این بازیچه بنیاد

که ناید هرگز اینجا آدمی زاد

برآشفتند و یکسر رخت بستند

همه بر باد پایان برنشستند

از آن منزل همه دل برگرفتند

پی یک منزل دیگر گرفتند

کشیدند اسب و او را بر نشاندند

سپندی چند بر آتش فشاندند

ادامه‌ی شیرین و فرهاد

  1. بخش ۱۲ - نمودن شاپور صورت خسرو به شیرین بار سومدگر چون روز سر برزد ز کهسار
  2. بخش ۱۳ - نمودن شاپور خود را به شیرین و روانه ساختن او را به طرف مداینچو شاپور این چنین نیرنگ بر ساخت
  3. بخش ۱۴ - رفتن شیرین پیش مهین بانو و اجازت خواستن به نخجیر و رفتن به مداینسحر کاشک زلیخا جمله پالود
  4. بخش ۱۵ - رسیدن خسرو به چشمه ماه و دیدن شیرین را در چشمهسخن پرداز، کین در دری سفت
  5. بخش ۱۶ - رسیدن خسرو به ارمنچو شب اشک زلیخا ریخت برخاک
  6. بخش ۱۷ - قصر ساختن مه رویان خسرو برای شیرین و نشستن شیرین در قصرچو خسرو سوی ارمن یافت تسکین
  7. بخش ۱۸ - صفت مجلس خسرو و آمدن شاپورچو شد احوال شیرین جمله مفهوم
  8. بخش ۱۹ - صفت مجلس خسرو و آگاه شدن مهین بانو از حال شیرینغنیمت دان دلا روز جوانی
همه‌ی شیرین و فرهاد ←

سلیمی جرونی درباره‌ی سلیمی جرونی

سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمس‌الدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.