پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۲۰ - حکایت آن متکلم و صوفی که زبان استدلال گشاد و صوفی از صفای ذوق و وجدان خبر داد

فاضلی وادی برهان پیمای

در بیابان جدل جان فرسای

عمر در بحث و جدل طی کرده

پای یکران عمل پی کرده

نه دلش را ز طریقت نوری

نه سرش را ز حقیقت شوری

صوفیی دید ز آلایش پاک

زده در چهره آسایش خاک

ز ریاضت شده چون موی تنش

سر مویی نه سر خویشتنش

زان تقابل که میان شب و روز

هست با برد دی و حر تموز

شد به جنگاوریش شیر مصاف

زخم زن گشت به شمشیر خلاف

گفت کای روی تو چون خوی درشت

کرده بر صحبت دانایان پشت

با شناسایی خود ساخته ای

گو خدا را به چه بشناخته ای

گفت ازان فیض که هر لحظه ز غیب

ریزدم بر دل و جان پاک ز عیب

گرچه شد موج زنم خاطر ازان

هست گفتار زبان قاصر ازان

فاضلش گفت بدین کشف نهان

چون شوی قاید کوران جهان

گفت من غرق شناساوریم

نیست کاری به شناساگریم

هر که پی بر پی من بشتابد

هر چه من یافتم او هم یابد

کار من نیست که کس را به جدال

ره نمایم به خدای متعال

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۲۲ - عقد پنجم در بیان یکتایی و برهان بی همتایی حق سبحانه که در بیان و برهان همه زبان آوران یکسانند و همه بی زبانان یکزبانای درین بتکده طبع فریب
  2. بخش ۲۳ - حکایت آن پادشاه مریض که از دست دو طبیب نبض او به اعتدال نمی جست و تا قاروره وجود یکی نشکست مزاج وی از علاج دیگری به صحت نپیوستداشت آن شاه به بالین دو حکیم
  3. بخش ۲۴ - مناجات در طلب ترقی از مقام توحید به شهود وحدت که نهایت راه و مقصدالاقصای عارفان آگاه استای به توحید تو هر ذره گواه
  4. بخش ۲۵ - عقد ششم در بیان آنکه ذات حق سبحانه حقیقت وجود است و هر حقیقت که مشهود است به سریان ذاتی وی موجود استبعد ازان مرغ ظهورش پر و بال
  5. بخش ۲۶ - حکایت آن ماهیان که گوهر حیات در جستجوی دریا باختند و تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختندداشت غوکی به لب بحر وطن
  6. بخش ۲۷ - مناجات در اشارت به عموم سران حقیقت در مراتب و طلب وصول به شهود آن که روش ارباب تصوف استای پر از فیض وجود تو جهان
  7. بخش ۲۸ - عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلفای به صوفیگری آوازه بلند
  8. بخش ۲۹ - حکایت مناظره کلیم در نواحی طور با آن سیه گلیم مهجور که چرا سجده آدم نکردی و سر به طوق لعنت درآوردیپورعمران به دلی غرقه نور
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.