پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۹۴ - در شکایت

اندیشه دل دراز می‌بینم

بر دل در درد باز می‌بینم

بربود فلک امید من یک‌یک

یارب که چه ترکتاز می‌بینم

بر من که برهنه‌تن‌تر از سیرم

ده تو شده چون پیاز می‌بینم

هرجا که ستمگریست خونخواری

بر دست شهی چو باز می‌بینم

بر عرصه خاک مهره طبعم

در ششدره نیاز می‌بینم

زخم از پی زر همی‌خورد سندان

بس زر به دهان گاز می‌بینم

در کفه روزگار ناموزون

سرهای تهی فراز می‌بینم

شمع هنرم بکشته‌ام زیراک

ز افروختنش گداز می‌بینم

از نعمت آن به روزه می‌باشم

کش طاعت چون نماز می‌بینم

از خوان کسی چه چشم شاید داشت

کش گرسنه‌تر ز آز می‌بینم

زین سگ‌صفتان آدمی‌صورت

اولی‌تر احتراز می‌بینم

هم وعده‌شان خلاف می‌یابم

هم گفته‌شان مجاز می‌بینم

این در که ز بخل باز بستستند

هرگز نشود فراز می‌بینم

من این همه شعبده که می‌بینی

زین حقه مهره باز می‌بینم

گر در همه عمر دوستی گیرم

هم هیچ بود چو باز می‌بینم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۶ - درمدح امام زین الدین تاج الاسلامزهی تو حاکم عدل و جهان ترا محکوم
  2. شمارهٔ ۹۷ - قطعهمن ز جمع شاعران باری کیم
  3. شمارهٔ ۹۸ - در شکایت از روزگارمنم آنکس که عقل را جانم
  4. شمارهٔ ۹۹ - درمدح امام اجل معین الدینای دو یت و مسند تو دین و دولت را نظام
  5. شمارهٔ ۱۰۰ - در مرثیه امام سعید جمال الدین محمودچه شد که عالم معنی خراب می‌بینم
  6. شمارهٔ ۱۰۱ - درتهنیت حجای محرم خانه محرم
  7. شمارهٔ ۱۰۲ - قصیدهای ز وجود تو کارها چو نگارم
  8. شمارهٔ ۱۰۳ - قصیدهکی است نوبت احسان و روزگار کرم
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.