پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۱۰۰ - در مرثیه امام سعید جمال الدین محمود

چه شد که عالم معنی خراب می‌بینم

چه شد که ماه کرم در سحاب می‌بینم

چه شد که با همه‌کس اضطرار می‌یابم

چه شد که در همه‌کس اضطراب می‌بینم

ز سوگ طوطی سرسبز شکرین‌الفاظ

جهان سیاه چو پر غراب می‌بینم

دریغ حنجر مشکل‌گشای فضل‌نمای

که فارغش ز سؤال و جواب می‌بینم

دریغ عالم امید را که ناگاهان

ز سیل قهر خراب و یباب می‌بینم

دریغ بحر هنرها جمال دین محمود

کش از سموم اجل چون سراب می‌بینم

دریغ چون تو جوانی که زیر خاک شدی

که همچو گنجت تحت‌التراب می‌بینم

چگونه باشد حالم که پس ز صدر کبیر

همی امام سعیدت خطاب می‌بینم

تو جان دانش بودی عجب نباشد اگر

به سوی عالم جانت شتاب می‌بینم

فتاده در دل آهن ز مرگ تو آتش

ز چشم سنگ روان گشته آب می‌بینم

هوا چرا نفس سرد می‌زند که در او

همی از آتش دل التهاب می‌بینم

مرا نمی‌شود از خویشتن این سخن باور

مگر به خواب درم وین به خواب می‌بینم

نه خاندانی از مرگ تو خراب شدست

که عالمی ز غم تو خراب می‌بینم

چو ذره گردند اهل هنر پراکنده

ز بعد مرگ تو چون آفتاب می‌بینم

برانده جوی مجره ز آب دیده فلک

در اشک او ز ستاره حباب می‌بینم

ز مرگ تست که این خیمه معلق را

شکسته میخ و گسسته طناب می‌بینم

چو با تویی بنماند جهان و جان برود

به ترک هردو بگفتن صواب می‌بینم

لعاب گرم بیفسرد و خون نافه ببست

از این بریشم وزان مشک ناب می‌بینم

اجل خجل شد ازین و فلک پشیمانست

میان هردو ازین رو عتاب می‌بینم

مراست قهر مروت که در مصیبت تو

ز دیده‌ها اثر فتح باب می‌بینم

به دست مردمک دیده بر ز خون دو چشم

به یاد روی تو جام شراب می‌بینم

ز سرخیی که گه صبح و شام در افقست

به خون شده رخ گردون خضاب می‌بینم

ز شرم کرده خود چرخ را زنان بر سر

دودست عقرب همچون ذباب می‌بینم

ز خون دیده دل سنگ لعل می‌یابم

ز آه دل جگر شب کباب می‌بینم

چرا به مرگ تو شادست دشمنت که به عمر

فذلک همه هم زین حساب می‌بینم

عنان آز به دست نیاز باید داد

که مکرمت را پا در رکاب می‌بینم

ولیک با همه محنت بدان خوشست دلم

که یادگار ازان گل گلاب می‌بینم

امیدوارم کز قدر بگذرد ز اقران

ازانکه گوهر تیغ از قراب می‌بینم

همیشه خصمش مقهور با دو دوست به کام

چنان بود که دعا مستجاب می‌بینم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۲ - قصیدهای ز وجود تو کارها چو نگارم
  2. شمارهٔ ۱۰۳ - قصیدهکی است نوبت احسان و روزگار کرم
  3. شمارهٔ ۱۰۴ - قصیدهای بحق پادشاه روی زمین
  4. شمارهٔ ۱۰۵ - درتوصیف آتش و مدح رکن الدین مسعودبگشت گونه باغ از نهیب باد خزان
  5. شمارهٔ ۱۰۶ - درمدح نصره الدین جهان پهلوانزهی بنفحه عدل تو زنده جان جهان
  6. شمارهٔ ۱۰۷ - قصیدهزهی محل رفیعت ز حد و هم بیرون
  7. شمارهٔ ۱۰۸ - قیامت و حشر و نشرچو در نورد دفراش امر کن فیکون
  8. شمارهٔ ۱۰۹ - در مدح امام العالم اقضی القضاه رکن الدینای گذشته پایه قدرت زهفتم آسمان
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.