پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۳۲۸ - پذیرفتن کوش پیشنهاد تور و سلم را

چو نزدیک کوش آمد آن تیزکوش

برآن نامه بر کوش بنهاد هوش

چو گفتار آن هر دو خسرو شنید

ز شادی تو گفتی دلش برپرید

فرستاده را شادمان پیش خواند

در آن نامور پیشگاهش نشاند

بپرسید از آن نامداران نخست

که هستند شادان‌دل و تندرست

فرستاده گفت ای جهانگیر شاه

درستند هر دو تو را نیکخواه

به پیغام بگشاد از آن پس زبان

همی گفت با شاه از آن ترجمان

ز شادی رخان ارغوان رنگ کرد

به بگماز و جامِ مَی آهنگ کرد

سرایی نو آیین بپرداختند

فرستاده را جایگه ساختند

همی بود یک هفته با رود و می

به کام فرستادهٔ نیک‌پی

به هشتم نویسنده را پیش خواند

به کرسی زرپیکرش برنشاند

به خوبی یکی پاسخ نامه کرد

همه مردمی بر سر خامه کرد

که همداستانم به گفتارتان

نجویم دگر رنج و آزارتان

اگر با فریدون بود داوری

به گنج و به لشکر دهم یاوری

ندارم دریغ از شما اسب و ساز

نه مردان گردنکش کینه‌ساز

چو خواهید کآرام گیرد دلم

بهانه ز روی زمین بگسلم

به پیش فرستادهٔ من نخست

.................................

که چون گردد این پادشاهی به کام

نسازید در پیش من پای دام

جهان را بدان سان که گفتید نیز

ببخشید و از ما نخواهید چیز

نوشته به مشک این سخن‌ها که هست

گوا کرده بر خویشتن خط دست

چو این کرده باشید ایزد گواست

که جان و تن و گنج پیش شماست

فرستاده‌ای کرد با او برون

سخنگوی و داننده و پُرفسون

مرآن هر دو پوینده را چیز داد

درم داد و دینارشان نیز داد

شتابان بر سلم و تور آمدند

به نزدیک راهی برون آمدند

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۳۳۰ - آگاهی فریدون از شورش تور و سلم و کوش و فرستادن قارن و نریمان به جنگ آنانوز آن جا سوی روم برگشت شاد
  2. بخش ۳۳۱ - سپاه خواستن تور از سلم و کوشبه تور آگهی آمد از هر دوان
  3. بخش ۳۳۲ - نامهٔ قارن و نریمان به فریدون و پاسخ اونوندی برفت از در پهلوان
  4. بخش ۳۳۳ - کمر بستن منوچهر به کین ایرجچنین تا برآمد بر این چند سال
  5. بخش ۳۳۴ - یاوری خواستن تور و سلم از کوشبه تور آگهی آمد و سلم از اوی
  6. بخش ۳۳۵ - کشته شدن تور به دست منوچهربه دریا نمودند هر دو درنگ
  7. بخش ۳۳۶ - آمدن کوش و سپاهشبدانگه که از خواب خیزد خروس
  8. بخش ۳۳۷ - گفتگوی منوچهر با قارن دربارهٔ کوشچنین بود تا قارن تیزچنگ
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.