پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۶۷ - دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفت

دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفت

نشسته بر سر بالین من ز درمان گفت

زبان اگرچه دلیر است و مدعا شیرین

سخن ز عشق چه گویم جز اینکه نتوان گفت

خوشا کسی که فرو رفت در ضمیر وجود

سخن مثال گهر بر کشید و آسان گفت

خراب لذت آنم که چون شناخت مرا

عتاب زیر لبی کرد و خانه ویران گفت

غمین مشو که جهان راز خود برون ندهد

که آنچه گل نتوانست مرغ نالان گفت

پیام شوق که من بی حجاب می گویم

به لاله قطره شبنم رسید و پنهان گفت

اگر سخن همه شوریده گفته ام چه عجب

که هر که گفت ز گیسوی او پریشان گفت

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۶۹ - غلام زنده دلانم که عاشق سره اندغلام زنده دلانم که عاشق سره اند
  2. بخش ۷۰ - لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوزلاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوز
  3. بخش ۷۱ - تکیه بر حجت و اعجاز و بیان نیز کنندتکیه بر حجت و اعجاز و بیان نیز کنند
  4. بخش ۷۲ - چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کشچو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش
  5. بخش ۷۳ - خضر وقت از خلوت دشت حجاز آید برونخضر وقت از خلوت دشت حجاز آید برون
  6. بخش ۷۴ - ز سلطان کنم آرزوی نگاهیز سلطان کنم آرزوی نگاهی
  7. بخش ۷۵ - با نشئه درویشی در ساز و دمادم زنبا نشئه درویشی در ساز و دمادم زن
  8. بخش ۷۶ - هوس هنوز تماشا گر جهانداری استهوس هنوز تماشا گر جهانداری است
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.