پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

جاویدنامه

بخش ۴۹ - فریاد یکی از زورق نشینان قلزم خونین

«نی عدم ما را پذیرد نی وجود

وای از بی مهری بود و نبود

تا گذشتیم از جهان شرق و غرب

بر در دوزخ شدیم از درد و کرب

ق

یک شرر بر صادق و جعفر نزد

بر سر ما مشت خاکستر نزد

گفت دوزخ را خس و خاشاک به

شعلهٔ من زین دو کافر پاک به

آنسوی نه آسمان رفتیم ما

پیش مرگ ناگهان رفتیم ما

گفت «جان سری ز اسرار من است

حفظ جان و هدم تن کار من است

جان زشتی گرچه نرزد با دو جو

ایکه از من هدم جان خواهی برو

اینچنین کاری نمی آید ز مرگ

جان غداری نیاساید ز مرگ»

ای هوای تند ای دریای خون

ای زمین ای آسمان نیلگون

ای نجوم ای ماهتاب ای آفتاب

ای قلم ای لوح محفوظ ای کتاب

ای بتان ابیض ای لردان غرب

ای جهانی ، در بغل بی حرب و ضرب

این جهان بی ابتدا بی انتهاست

بندهٔ غدار را مولا کجاست»

ناگهان آمد صدای هولناک

سینهٔ صحرا و دریا چاک چاک

ربط اقلیم بدن از هم گسیخت

دمبدم که پاره بر که پاره ریخت

کوهها مثل سحاب اندر مرور

انهدام عالمی بی بانگ صور

برق و تندر از تب و تاب درون

آشیان جستند اندر بحر خون

موجها پر شور و از خود رفته تر

غرق خون گردید آن کوه و کمر

آنچه بر پیدا و ناپیدا گذشت

خیل انجم دید و بی پروا گذشت

ادامه‌ی جاویدنامه

  1. بخش ۵۱ - حرکت بجنت الفردوسدر گذشتم از حد این کائنات
  2. بخش ۵۲ - قصر شرف النساگفتم این کاشانه ئی از لعل ناب
  3. بخش ۵۳ - زیارت امیر کبیر حضرت سید علی همدانی و ملا طاهر غنی کشمیریحرف رومی در دلم سوزی فکند
  4. بخش ۵۴ - در حضور شاه همدانزنده رود
  5. بخش ۵۵ - صحبت با شاعر هندی برتری هریحوریان را در قصور و در خیام
  6. بخش ۵۶ - حرکت به کاخ سلاطین مشرقنادر ، ابدالی ، سلطان شهید
  7. بخش ۵۷ - نمودار میشود روح ناصر خسرو علوی و غزلی مستانه سرائیده غائب میشود«دست را چون مرکب تیغ و قلم کردی مدار
  8. بخش ۵۸ - پیغام سلطان شهید به رود کاویریحقیقت حیات و مرگ و شهادت
همه‌ی جاویدنامه ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.