پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری

اقبال لاهوری

ارمغان حجاز

۳۹۲ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۱۲۱ - دل خود را بدست کس ندادم دل خود را بدست کس ندادم
  2. بخش ۱۲۲ - همان سوز جنون اندر سر من همان سوز جنون اندر سر من
  3. بخش ۱۲۳ - هنوز این خاک دارای شرر هست هنوز این خاک دارای شرر هست
  4. بخش ۱۲۴ - نگاهم زآنچه بینم بی نیاز است نگاهم زآنچه بینم بی نیاز است
  5. بخش ۱۲۵ - مرا در عصر بی سوز آفریدند مرا در عصر بی سوز آفریدند
  6. بخش ۱۲۶ - نگیرد لاله و گل رنگ و بویم نگیرد لاله و گل رنگ و بویم
  7. بخش ۱۲۷ - من اندر مشرق و مغرب غریبم من اندر مشرق و مغرب غریبم
  8. بخش ۱۲۸ - طلسم علم حاضر را شکستم طلسم علم حاضر را شکستم
  9. بخش ۱۲۹ - به چشم من نگه آوردهٔ تست به چشم من نگه آوردهٔ تست
  10. بخش ۱۳۰ - چو خود را در کنار خود کشیدم چو خود را در کنار خود کشیدم
  11. بخش ۱۳۱ - درین عالم بهشت خرمی هست درین عالم بهشت خرمی هست
  12. بخش ۱۳۲ - بده او را جوان پاکبازی بده او را جوان پاکبازی
  13. بخش ۱۳۳ - بیا ساقی بگردان جام می را بیا ساقی بگردان جام می را
  14. بخش ۱۳۴ - جهان از عشق و عشق از سینه تست جهان از عشق و عشق از سینه تست
  15. بخش ۱۳۵ - مرا این سوز از فیض دم تست مرا این سوز از فیض دم تست
  16. بخش ۱۳۶ - درین بتخانه دل با کس نبستم درین بتخانه دل با کس نبستم
  17. بخش ۱۳۷ - دمید آن لاله از مشت غبارم دمید آن لاله از مشت غبارم
  18. بخش ۱۳۸ - حضور ملت بیضا تپیدم حضور ملت بیضا تپیدم
  19. بخش ۱۳۹ - بصدق فطرت رندانه من بصدق فطرت رندانهء من
  20. بخش ۱۴۰ - دلی برکف نهادم ، دلبری نیست دلی برکف نهادم ، دلبری نیست
  21. بخش ۱۴۱ - چو رومی در حرم دادم اذان من چو رومی در حرم دادم اذان من
  22. بخش ۱۴۲ - گلستانی ز خاک من بر انگیز گلستانی ز خاک من بر انگیز
  23. بخش ۱۴۳ - مسلمان تا بساحل آرمید است مسلمان تا بساحل آرمید است
  24. بخش ۱۴۴ - که گفت او را که آید بوی یاری؟ که گفت او را که آید بوی یاری؟
  25. بخش ۱۴۵ - ز بحر خود بجوی من گهر ده ز بحر خود بجوی من گهر ده
  26. بخش ۱۴۶ - بجلوت نی نوازیهای من بین بجلوت نی نوازیهای من بین
  27. بخش ۱۴۷ - بهرحالی که بودم خوش سرودم بهرحالی که بودم خوش سرودم
  28. بخش ۱۴۸ - شریک درد و سوز لاله بودم شریک درد و سوز لاله بودم
  29. بخش ۱۴۹ - هنوز این خاک دارای شرر هست هنوز این خاک دارای شرر هست
  30. بخش ۱۵۰ - بکوی تو گداز یک نوا بس بکوی تو گداز یک نوا بس
  31. بخش ۱۵۱ - ز شوق آموختم آن های و هوئی ز شوق آموختم آن های و هوئی
  32. بخش ۱۵۲ - یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان
  33. بخش ۱۵۳ - بده دستی ز پا افتادگان را بده دستی ز پا افتادگان را
  34. بخش ۱۵۴ - تو هم آن می بگیر از ساغر دوست تو هم آن می بگیر از ساغر دوست
  35. بخش ۱۵۵ - تو سلطان حجازی من فقیرم تو سلطان حجازی من فقیرم
  36. بخش ۱۵۶ - سراپا درد درمان ناپذیرم سراپا درد درمان ناپذیرم
  37. بخش ۱۵۷ - بیا باهم در آویزیم و رقصیم بیا باهم در آویزیم و رقصیم
  38. بخش ۱۵۸ - ترا اندر بیابانی مقام است ترا اندر بیابانی مقام است
  39. بخش ۱۵۹ - مسلمانیم و آزاد از مکانیم مسلمانیم و آزاد از مکانیم
  40. بخش ۱۶۰ - ز افرنگی صنم بیگانه تر شو ز افرنگی صنم بیگانه تر شو
  41. بخش ۱۶۱ - مجو از من کلام عارفانه مجو از من کلامی عارفانه
  42. بخش ۱۶۲ - به منزل کوش مانند مه نو به منزل کوش مانند مه نو
  43. بخش ۱۶۳ - چو موج از بحر خود بالیده ام من چو موج از بحر خود بالیده ام من
  44. بخش ۱۶۴ - بیا ساقی بگردان ساتگین را بیا ساقی بگردان ساتگین را
  45. بخش ۱۶۵ - بیا ساقی نقاب از رخ برافکن بیا ساقی نقاب از رخ برافکن
  46. بخش ۱۶۶ - برون از سینه کش تکبیر خود را برون از سینه کش تکبیر خود را
  47. بخش ۱۶۷ - مسلمان از خودی مرد تمام است مسلمان از خودی مرد تمام است
  48. بخش ۱۶۸ - مسلمانان که خود را فاش دیدند مسلمانان که خود را فاش دیدند
  49. بخش ۱۶۹ - گشودم پردهء از روی تقدیر گشودم پردهء از روی تقدیر
  50. بخش ۱۷۰ - به ترکان بسته درها را گشادند به ترکان بسته درها را گشادند
  51. بخش ۱۷۱ - هر آن قومی که می ریزد بهارش هر آن قومی که می ریزد بهارش
  52. بخش ۱۷۲ - خدا آن ملتی را سروری داد خدا آن ملتی را سروری داد
  53. بخش ۱۷۳ - ز رازی حکمت قرآن بیاموز ز رازی حکمت قرآن بیاموز
  54. بخش ۱۷۴ - کسی کو بر خودی زد «لااله» را کسی کو بر خودی زد «لااله» را
  55. بخش ۱۷۵ - تو ای نادان دل آگاه دریاب تو ای نادان دل آگاه دریاب
  56. بخش ۱۷۶ - دل تو داغ پنهانی ندارد دل تو داغ پنهانی ندارد
  57. بخش ۱۷۷ - اناالحق جز مقام کبریا نیست اناالحق جز مقام کبریا نیست
  58. بخش ۱۷۸ - به آن ملت اناالحق سازگار است به آن ملت اناالحق سازگار است
  59. بخش ۱۷۹ - میان امتان والا مقام است میان امتان والا مقام است
  60. بخش ۱۸۰ - وجودش شعله از سوز درون است وجودش شعله از سوز درون است

متن اشعار به نقل از گنجور.