پرش به محتوای اصلی
امیر حسینی هروی امیر حسینی هروی

کنز الرموز

بخش ۱۴ - در بیان معرفت نفس گوید

چون تو نفس خویش را بشناختی

مرکب معنی به صحرا تاختی

ای ندانسته ز غفلت پیش و پس

با تو زین معنی همین نامست و بس

دانش نفست نه کار سرسریست

گر بحق دانا شوی دانی که چیست

نفس تو آشوب و افعال خداست

نی ز وصف و دانش این معنی جداست

بهر این گفت آنکه بینای رهست

حق شناسست آنکه از حق آگهست

در حقیقت کی از آن دانا شوی

عیب خود بشناس تا بینا شوی

گه بطاعت گه به عصیان ره زند

آتش اندر بار دل ناگه زند

گه لباس بت پرستی برکشد

گه بدعوی خدائی سرکشد

جرعۀ ناخورده مستیها کند

نیستی نادیده هستیها کند

گر مراد خود نیابد از درت

جوهری گردد نفیس اندر برت

نفس را گردن بزن فارغ نشین

من بیان کردم سلوک راه دین

ادامه‌ی کنز الرموز

  1. بخش ۱۶ - در بیان معرفت دل گویددل چه باشد مخزن اسرار حق
  2. بخش ۱۷ - در بیان معرفت روح میفرمایدشمع جان را در لگن پنهان نهاد
  3. بخش ۱۸ - در بیان کیفیت عقل گویدای ز نور عقل گشته بهره مند
  4. بخش ۱۹ - در بیان معرفت توکل می‌فرمایدچون تو رو از غیر حق برتافتی
  5. بخش ۲۰ - حکایت ابراهیم علیه الرحمة باراهبرفت ادهم در یکی دیر کهن
  6. بخش ۲۱ - در بیان رضا و کیفیت آن میفرمایداز رضا خود نیست بهتر منزلی
  7. بخش ۲۲ - حکایت در دریا شدن مرد صادقعاشقی در موج دریایی فتاد
  8. بخش ۲۳ - در بیان قرب و بعد و کیفیت آناز حجاب نفس ظلمانی برآی
همه‌ی کنز الرموز ←

امیر حسینی هروی درباره‌ی امیر حسینی هروی

رکن الدین حسین بن عالم بن ابی الحسن حسینی غوری هروی (سال ولادت نامعلوم در ده «گرو» از بلاد «غور»، درگذشته به سال ۷۱۸ هجری قمری در هرات) متخلص به «حسینی» و مشهور به «اَمیرْ حُسِینی» و همچنین «امیرحسینی سادات»، «امیرسیدحسینی» و ملقب به «جنید ثانی» شاعر بزرگ هرات و از مشایخ طریقت سهروردی است. منظومهٔ «گلشن راز» شیخ محمو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.