پرش به محتوای اصلی
امیر حسینی هروی امیر حسینی هروی

کنز الرموز

بخش ۱۱ - در بیان معرفت علم

ای گرامی گوهر عالی نسب

دانش آموز و شناسائی طلب

رهنمایانی که بینا بوده اند

هم بدانش راه حق پیموده اند

مردم دانش ورای عالمست

دیو مردم هم ز نسل آدمست

ای بداغ جهل خود را سوخته

جز فراموشی دلت ناموخته

سر برآر از خواب نادانی خویش

تا نمانی در پریشانی خویش

خالقی کز هر دو کونت برگزید

نی برای خواب و خوردت آفرید

در پی دانش رو ای فرزانه مرد

نیست عذری رو بنادانی مگرد

مردهٔ جهلی چه سود آب و گلت

علم خوان تا زندگی یابد دلت

علم باید تا عمل گنجی بود

زانکه بی دانش عمل رنجی بود

علم بنیاد است و طاعت خانۀ

بی اساسی کی بود کاشانۀ

چیست دانش آنکه تن بیرون بری

تا بدانی کز همه نادان تری

چون بنادانی خود دانا شوی

روکنی بر تخت خود والا شوی

مردم از گفتن نبیند جز زیان

دانش اندر دل بود نی در زبان

گر عمل با علم تو پیوند نیست

جبه و دستار دانشمند نیست

خنده دیو است بیدانش عمل

شحنه شیطان بود مرد جدل

قیل و قالت ره ندارد هیچ سوی

معرفت حاصل کن ای بسیار گوی

گر تو علم صورتی داری بسی

بر لب دریای علمی چون خسی

در ره معنی اگر دانا شوی

چون صدف در قعر این دریا شوی

علم صورت پیشه آب و گلست

علم معنی رهبر جان و دلست

آنچه نگذارد تو را جز سوی دوست

مغز دانش آن بود بگذر ز پوست

جهد میکن تا ز خود یابی خبر

واجب این علمست اگر داری خبر

گر بجهد اینجا رسانی منزلت

آنچه مقصود است گردد حاصلت

کار دل باشد همه کشف و عیان

شرح این معنی نگنجد در بیان

حالتی از غیب غیب آید پدید

جز بذوق این حرف را نتوان شنید

گنج پنهانست علم معنوی

در تو آید چون ز خود بیرون شوی

علم تو معلول را در بر کشد

دفتر مقبول را خط درکشد

اول از علم شریعت بهره گیر

طفل را نبود غذائی به ز شیر

علم کسبی گر نباشد حاصلت

علم میراثی نیاید در دلت

زبده علمت حصول دین بود

اطلب العلم ای پسر در این بود

بندگی طاعت بود پندار نی

علم دانستن بود گفتار نی

ادامه‌ی کنز الرموز

  1. بخش ۱۳ - در بیان تعریف عارفچون بوحدت درگذشتی از دوئی
  2. بخش ۱۴ - در بیان معرفت نفس گویدچون تو نفس خویش را بشناختی
  3. بخش ۱۵ - در بیان نفس اماره گویداز مقام سرکشی بیرون برش
  4. بخش ۱۶ - در بیان معرفت دل گویددل چه باشد مخزن اسرار حق
  5. بخش ۱۷ - در بیان معرفت روح میفرمایدشمع جان را در لگن پنهان نهاد
  6. بخش ۱۸ - در بیان کیفیت عقل گویدای ز نور عقل گشته بهره مند
  7. بخش ۱۹ - در بیان معرفت توکل می‌فرمایدچون تو رو از غیر حق برتافتی
  8. بخش ۲۰ - حکایت ابراهیم علیه الرحمة باراهبرفت ادهم در یکی دیر کهن
همه‌ی کنز الرموز ←

امیر حسینی هروی درباره‌ی امیر حسینی هروی

رکن الدین حسین بن عالم بن ابی الحسن حسینی غوری هروی (سال ولادت نامعلوم در ده «گرو» از بلاد «غور»، درگذشته به سال ۷۱۸ هجری قمری در هرات) متخلص به «حسینی» و مشهور به «اَمیرْ حُسِینی» و همچنین «امیرحسینی سادات»، «امیرسیدحسینی» و ملقب به «جنید ثانی» شاعر بزرگ هرات و از مشایخ طریقت سهروردی است. منظومهٔ «گلشن راز» شیخ محمو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.