پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

شاه و درویش

بخش ۱۷ - خبردار شدن مردم از حال درویش و پیدا شدن رقیب کافرکیش بداندیش

اهل مکتب شدند واقف حال

گفتگو شد میانهٔ اطفال

زین حکایت به هم خبر گفتند

این سخن را به یکدگر گفتند

طفلکان جمله شوخ و حیله‌گرند

همچو طفلان اشک پرده‌درند

گر کسی پیش طفل گوید راز

راز او را به غیر گوید باز

عاقبت تشت او ز بام افتاد

این صدا در میان عام افتاد

همه جا این افسانه پیدا شد

عیب‌جو را بهانه پیدا شد

پندگویان ملامتش کردند

به ملامت علامتش کردند

در زه عشق جز ملامت نیست

عاشقی کوچهٔ سلامت نیست

دل گرفتار این ملامت باد

وز غم عافیت سلامت باد

ادامه‌ی شاه و درویش

  1. بخش ۱۹ - رفتن گدا به شب بر در شاه‌زادهیک شب القصه رو به شاه آورد
  2. بخش ۲۰ - نالیدن درویش در کوی شاهآن شب آفاق همچو گلشن بود
  3. بخش ۲۱ - دیدار شاه از بام در شب ماه روشنآمد و جا گرفت بر لب بام
  4. بخش ۲۲ - در صفت کبوتربازی شاه و نظاره کردن درویشصبح چون ریخت دانهٔ انجم
  5. بخش ۲۳ - سر راه گرفتن رقیب درویش راچند روزی که شاهزادهٔ عصر
  6. بخش ۲۴ - جستن کبوتر شاه بر درویش و نامه نوشتن به بال اوبود شه را کبوتری که فلک
  7. بخش ۲۵ - رفتن شاه‌زاده به میدانروز دیگر که آفتاب منیر
  8. بخش ۲۶ - در تعریف کمان شاه گویدبر سر دست شه کمانی بود
همه‌ی شاه و درویش ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.