پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

شاه و درویش

بخش ۲۰ - نالیدن درویش در کوی شاه

آن شب آفاق همچو گلشن بود

شب نبود آن، که روز روشن بود

فلک از آفتاب و بدر منیر

قدحی بود پر ز شکر و شیر

ماه چون کاسهٔ پنیر شده

کوچ‌ها همچو جوی شیر شده

سایه ظلمت فگنده بر سر نور

ریخته مشک ناب بر کافور

در چمن سایه‌های برگ چنار

چون سیه کرده پنجه‌های نگار

سایهٔ برگ بیدگاه شمال

راست چون ماهیان در آب زلال

بود ماه فلک تمام آن شب

شاه را شد هوای بام آن شب

شب مهتاب طرف بام خوش‌ست

جلوه‌های مه تمام خوش‌ست

ادامه‌ی شاه و درویش

  1. بخش ۲۲ - در صفت کبوتربازی شاه و نظاره کردن درویشصبح چون ریخت دانهٔ انجم
  2. بخش ۲۳ - سر راه گرفتن رقیب درویش راچند روزی که شاهزادهٔ عصر
  3. بخش ۲۴ - جستن کبوتر شاه بر درویش و نامه نوشتن به بال اوبود شه را کبوتری که فلک
  4. بخش ۲۵ - رفتن شاه‌زاده به میدانروز دیگر که آفتاب منیر
  5. بخش ۲۶ - در تعریف کمان شاه گویدبر سر دست شه کمانی بود
  6. بخش ۲۷ - مناظرهٔ تیر و کمان با یکدیگرشاه تیری که در کمان پیوست
  7. بخش ۲۸ - جواب دادن کمان به تیر و صلح کردنچون کمان این سخن شنید از تیر
  8. بخش ۲۹ - واقف شدن مردم از عشق‌بازی و دلداری درویش و بهانه ساختن رقیب شکار را به جهتجدایی آن‌هاچند روزی که شاه بنده‌نواز
همه‌ی شاه و درویش ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.