پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

قصاید

شمارهٔ ۱۲ - تجدید مطلع

گردی ز آستان تو یا مبدء النعم

چشم امیدوار مرا منتهی الرّجا

سر کی فرود آیدم، الا به طوق تو؟

لالای کمترین توام، خالص الولا

بر جبهه داغ بندگیم بر تو روشن است

ای آفتاب پیش ضمیرت کم از سها

پروای آفتاب قیامت نمی کنم

در سایهٔ لوای تو، یا صاحب اللّوا

شرح محامدت که از آن قاصر است عقل

کلک زبان بریدهٔ من چون کند ادا؟

شاها تویی که از کرمت خاطر حزین

دارد ز خوشدلی به رخ صبح خنده ها

هر صبحدم به صیقل مهر تو آسمان

آیینهٔ ضمیر مرا می دهد جلا

اکنون همای صبح سعادت گشود پر

دل می پرد به بال دعاهای بی ربا

کامی که هست، از تو طلب می کند دلم

چون ذات توست واسطهٔ رحمت خدا

باشد دوام وصل تمنای خاطرم

اذ لیس عند ربک صبح و لامسا

دیگر امید آن که دهی سرفرازی ام

گردد سرم ز سجده به خاک تو، عرش سا

خواهم طلب کنی من آواره را ز لطف

ای من سگ درت به کجا آرم التجا؟

مپسند بیش ازین تو که غمخوار عالمی

کز بار غم شود الف قامتم دو تا

این بود مطلبم، به جناب تو عرض شد

گردد اگر قبول، دگر نیست مدعا

با یار مهربان ز دل دردکش حزین

آهی بس است، طول سخن می دهی چرا؟

افتاده در صوامع افلاک غلغله

از بس رسا بود نی کلک تو را نوا

ختم سخن نما به دعایی ز روی صدق

اکنون که هست صبح اجابت جبین گشا

تا هست مست شور تو سرهای سرخوشان

تا هست گرم عشق تو دلهای آشنا

از جوش ذکر و غلغل زوّارِ روضه ات

پیوسته باد گنبد افلاک پرصدا

بیگانه نیست در نظر ره روان عشق

گر نام این قصیده نهم، منهج الولا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴ - در مدح امیر مومنان حضرت علی بن ابیطالبدر زیر لب آوازه شکستیم فغان را
  2. شمارهٔ ۱۵ - در مدح حضرت علی بن ابیطالب امیر مؤمنانبا همه سیلی که شسته روی زمین را
  3. شمارهٔ ۱۶ - در مدح امیر مؤمنان (علیه السلام)بریده لذّت دردت ز دل تمنّی را
  4. شمارهٔ ۱۷ - در مدح حضرت امیر مومنان علیه السلامشد جان و هوش و صبر و خرد را ز کار دست
  5. شمارهٔ ۱۸ - تجدید مطلعآلودهای به خون من جان نثار دست
  6. شمارهٔ ۱۹ - در منقبت حضرت امیر مؤمنان (ع)زان پیش کز فراز در هفت خوان صبح
  7. شمارهٔ ۲۰ - مدح حضرت امیر مؤمنان (ع)زین ششدرم چو بال فشانی دهد گشاد
  8. شمارهٔ ۲۱ - مدح امیر مؤمنان (ع)غم چو در سینه لنگر اندازد
همه‌ی قصاید ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.