پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۷۳ - در این قصیده ابو المعالی نصر بن محمد را مدح کند

ای راحت روح و رامش تن

وصل تو طرب فزای و شیون

بر بوی لب تو عقل سر مست

وز رنگ رخ تو خانه گلشن

از شرم چو روی برفروزی

گوئی که بلور شد ملون

آهن دلی ای پری رخ ار چند

ترسان باشد پری ز آهن

با دوستی تو ای تو غافل

دور از تو شدم به کام دشمن

آید به دلم که باز باشم

از غم به غرور عقل کودن

بر چون من بنده هوا خواه

ای جان جهان مبر چنین ظن

آنرا که گرفت غم گریبان

کی گیرد عقل طرف دامن

وین طرفه که بی رخت بهر شب

شهمات همی شود معین

از من خود واکشیده داری

گوئی که من آبم و تو روغن

در بندگی تو چون درستم

عهدم چو دو زلف خویش مشکن

خارم چه دهی رطب نداده

دردم چه دهی در اول دن

آخر نه منم غلام صدری

کاقبال شده است ازو مبرهن

خورشید کفات ابوالمعالی

کز رای ویست ملک روشن

نصرالله بن محمد آن کو

جان است و همه جهانیان تن

مه خوشه نمایدی ز رایش

جوزا ز کمال خویش خرمن

از آتش تیغ سطوت او

دارد ماهی ز آب جوشن

مکسور جفاش اگر شود فعل

نصبش نکند بحیلها لن

ای خورشیدی که ظل جاهت

مسکینان را شده است مسکن

با جود تو حاتم است ممسک

با نطق تو صاحب است الکن

مهر تو فتد میان هر دل

چون مهر که درفتد به روزن

کلکت بگه سخن نگاری

دستت بگه عطیه دادن

زهر تن فضل راست تریاک

درد سر آز راست چندن

ای گشته ز بیم تو عدو را

خون در تن خشک همچو روین

گر باشم صد نوا چو بلبل

ور گردم ده زبان چو سوسن

با این همه زود زود گردد

در مدح تو شعر من ملون

پیوسته بگویم و بگویم

نتوانم گفت شکر تو من

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۵ - در مدح احمد عمر گفته از غزنین فرستادای باد سپیده دم سفر کن
  2. شمارهٔ ۷۶ - ولهای صبا طوف در گلستان کن
  3. شمارهٔ ۷۷از گریه اگر یکدم سربر کنمی من
  4. شمارهٔ ۷۸ - در مدح قوام الملک احمد عمر گفته به بدیههبهشتی نقد شد حاصل سپهری تازه گشت افزون
  5. شمارهٔ ۷۹ - در مدح بهرام شاه غزنوی گویدبزرگ جشن همایون و ماه فروردین
  6. شمارهٔ ۸۰ - در مدح ابوالفتح دولت شاه بن بهرام شاه گویدتا بر سر ولایت خویش آمدست شاه
  7. شمارهٔ ۸۱ - در مدح مجدالملک حسن احمد گویدمنت خدای را که با اقبال پادشاه
  8. شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان سعید علاء الدنیا والدین از مکه به غزنین فرستادهرگز بود که باز ببینم لقای شاه
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.