پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۱۶

یارب چه شور بود که اندر جهان فتاد

سود حسود صدر جهان را زیان فتاد

صدر جهانیان حسن احمد حسین

کش دست و دل به جود سوی بحر و کان افتاد

با کوه حزم ثابت او هم رکاب گشت

با باد عزم ثاقب او هم عنان فتاد

از رأی پیر و بخت جوان ملک طفل را

درد هر کهل دایه بس مهربان فتاد

خاک درش که آب حیات مرادهاست

از جان و دل خرند که بس رایگان فتاد

در بند بندگیش فتادند عالمی

در بند بندگی چنو می توان فتاد

سنگین دلی که هست بر آتش ز دشمنش

زان پس که روشنیش بر آب روان فتاد

زین سهمگین سراب که هرگز مباد آن

آتش نگر که در دل پیر و جوان فتاد

از وهم این خیال فلک در فلک شکست

وز سهم این محال جهان در جهان فتاد

دشمن دو روئی که نموده است همچو گل

از دل چو لاله آتشش اندر دهان فتاد

زود از قفا کشید زبانش بنفشه وار

چون سوسنش اگر چه زبان فتاد

او خود چو دیو بود که افسوس بهر او

چندین هزار لعنت ما بر زبان فتاد

مه نور می فشاند و سگ بانگ می کند

مه را چه جرم خاصیت سگ چنان فتاد

موسی بدان کمال بیفتد بگوشه ای

کز بانگ گاو سامری اندر میان فتاد

چونانک طاس را رسد آسیب ناگهان

زین گفتگوی زلزله در آسمان فتاد

آوازه شان بسی است که دستی بر آن نهاد؟

چون حکم آن به شاه زمین و زمان فتاد

ای صاحبی که صورت و شکل مبارکت

مر سیرت بدیع ترا ترجمان فتاد

از خاص و عام کیست در این ملک پایدار

کز سعی تو بسر شد و بر جاه جان فتاد

کفران نعمت تو که کفر است نزد من

خواهد رسید در همه این آن نشان فتاد

شستی اگر گشاد عدو از کمین مکر

تیرش خطا پرید و ز دستش کمان فتاد

یا ذکر آن زود که یکی دون چهی بکند

ز انصاف روزگار هم اندر میان فتاد

سر سبز و سرخ روی چو سرو و چو گل بمان

کز هر بدی که هیچ مبادت امان فتاد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸ - در مدح احمد عمر فرمایددلی که بال و پر از عشق آن پسر یابد
  2. شمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان بهرام شاه استچون دلم در خدمت آن سرو گلنار ایستد
  3. شمارهٔ ۲۰هر نسیمی که به من بوی خراسان آرد
  4. شمارهٔ ۲۱ - در مدح بهرام شاه گویدهمایون رایت اعلی همی رأی سفر دارد
  5. شمارهٔ ۲۲ - در مدح بهرام شاه و فرزند او خسرو شاه گویدخدای عز و جل با خدایگان آن کرد
  6. شمارهٔ ۲۳ - در این قصیده بهرام شاه را ستایدملک و دین شاهنشه از رای همایون پرورد
  7. شمارهٔ ۲۴ - در مدح بهرام شاه استهم اکنون باز نقاش طبیعی خامه بر گیرد
  8. شمارهٔ ۲۵ - در مدح سید اجل ذخرالدین ابوالقاسم زید بن حسن گویدجانا حدیث عشق چه گویی کجا رسد
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.