پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

دل از من بُرد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهاییَم در قصدِ جان بود

خیالش لطف‌هایِ بی‌کران کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم؟

که با ما نرگسِ او سر گران کرد

که را گویم که با این دردِ جان‌سوز

طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد؟

بدانسان سوخت چون شمعم که بر من

صُراحی گریه و بَربَط فغان کرد

صبا گر چاره داری وقتِ وقت است

که دردِ اشتیاقم قصدِ جان کرد

میان مهربانان کی توان گفت؟

که یارِ ما چُنین گفت و چُنان کرد

عدو با جانِ حافظ آن نکردی

که تیرِ چشمِ آن ابروکمان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵چه مستیی است ندانم که رو به ما آورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار می‌آورد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.