پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

انیس العارفین

بخش ۲ - فی نظم انیس العارفین

یا مغیث المذنبین معطی السؤال

یاانیس العارفین،یا ذوالجلال

ای ز عشقت هر دلی را مشکلی

وی ز شوقت در جنون هر عاقلی

در تمنای تو دل سودازده

شور عشقت آتش اندر ما زده

ای جهان عقل و جان حیران تو

گوی دلها در خم چوگان تو

مرغ دل در دام عشقت پای بند

هرکه سودای تو دارد سر بلند

شور عشقت شعله در عالم زده

بی تو در هر گوشه صد ماتم زده

عقل دانا در رهت بی خویشتن

بحر عشقت در دل ما موج زن

پادشاهان پیش در گاهت گدا

از تو بی برگان عالم را نوا

چشم شهبازخرد عشقت بدوخت

در هوایت مرغ جان را پر بسوخت

مانده حیران رهت مردان مرد

اشک عنابی روان بر روی زرد

جان مشتاقان بدردت شادمان

بندگان خاصت آزاد جهان

راستی را،با تویک دم داغ و درد

قاسمی را خوشتر از صد باغ ورد

نزد آن کس،کین سخن را محرمست

نوش نیش آمد،جراحت مرهمست

ای زبانها در ثنایت مانده لال

در هوایت مرغ وهم افگنده بال

در ثنایت قاسمی حیران شده

دیده نی پایان و سرگردان شده

ای غم عشق تو با جان سازگار

از کرمهای تو دل امیدوار

ای خداوند جهاندار کریم

لایزال لم یزل، حی قدیم

نیست جز لطف توکس فریادرس

یا اله العالمین، فریاد رس

پادشاها، بندگان خسته ایم

جمله در بند هوی پا بسته ایم

در بیابان طلب حیران شده

غرقه دریای بی پایان شده

نیست بی فضل تو جان را قوتی

یا غیاث المستغیثین،رحمتی

قاسم سرگشته سر گردان تست

گر بدست،ارنیک،باری آن تست

ای خداوند کریم کار ساز

از کرمهای تو کارم را بساز

جرعه ای آخر،که ازعقلی فکور

تشنه ماندم در بیابان غرور

جذبه ای،تا یک زمان طیران کنم

در هوای لامکان جولان کنم

خانه دل را بلطف آباد کن

جانم از بند جهان آزاد کن

مرغ روحم را بوصلت راه ده

دیده بینا، دل آگاه ده

جانم از خلق جهان بیگانه کن

یاد خودرا بادلم هم خانه کن

نفس کرکس راز بازی بازدار

در هوایت مرغ جان را باز دار

با خودم نزدیک کن وز خلق دور

ذل و جرمم عفو گردان، یا غفور

از محبت جانم اندر شور دار

رازم از خلق جهان مستور دار

ادامه‌ی انیس العارفین

  1. بخش ۴ - فی الندامة و التأسف وفیه معارف کثیراای دریغا! عمر من بر باد شد
  2. بخش ۵ - فی النصیحه«زمرة العشاق،قد قرب الوصال »
  3. بخش ۶ - الحکایه فی حقیقة النفسبود زنگی زاده ای، بی دین و داد
  4. بخش ۷ - فی سبب انشاء الکتاببنده را در عنفوان، دور از دیار
  5. بخش ۸ - فی معرفة، ماهیة النفسمرحبا!ای سایل شیرین سؤال
  6. بخش ۹ - فی صفة الامارههر دلی کو پیرو اماره شد
  7. بخش ۱۰ - فی معرفة العجب و الکبر و الحرصیک صفت عجب آمد این اماره را
  8. بخش ۱۱ - فی صفة الریاهر کرا قصد حریم کبریاست
همه‌ی انیس العارفین ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.