پرش به محتوای اصلی
قائم مقام فراهانی قائم مقام فراهانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۰ - اندرز به دوستی مزاحم

مخدوم من ای آن که مرا در همه عالم

مانند تو یک یار وفادار نباشد

چون است که این بار که باز آمدی از راه

رفتار و سلوک تو چو هر بار نباشد؟

در محفل عام آئی ازان رو که مبادا

در خلوتک خاص منت بار نباشد

وان گه به عبث با در و دیوار بجنگی

کاین در خور یاری چو من یار نباشد

ای جان عزیز من اگر یار منی تو

باید که ترا با دگری کار نباشد

از خانه گل جانب ویرانه دل آی

کان جا اثری از در و دیوار نباشد

در خانه گل شاید اگر غیر بود لیک

در خانه دل غیر تو دیار نباشد

آن جا سزد ار جز تو کسی ره برد اما

این جا به کسی جز تو سزاوار نباشد

ز اندیشه هر پشه که آواز بر آرد

باید که ترا کیک به شلوار نباشد

گر حاجب من در به رخ صاحب من بست

تفریع و زجل پیش تو دشوار نباشد

ور خود غلطی کرد چو استاد به انکار

بایست ترا این همه اصرار نباشد

در، بررخ مانند تو مخدوم نه بندد

بی چاره اگر لابد و ناچار نباشد

من خود کنم اقرار و نیندیشم اگر او

اندیشد و گستاخ به اقرار نباشد

عالم همه دانند که امروز مرا کار

یک لحظه نباشد که به خروار نباشد

وان را که شهنشاه بود محرم اسرار

باید که کسی محرم اسرار نباشد

وان گاه کسی چون تو که حرفی چو شنیدی

ممکن نه که در هر سر بازار نباشد

آنی تو که هر جا که به گفتار بر آئی

دیگر به کسی مهلت گفتار نباشد

بی هوده سخن گوئی و خواهی که شب و روز

جز گفت و شنید تو مرا کار نباشد

کم گوی که با مرد خردمند سخن دان

حاجت به سخن گفتن بسیار نباشد

در بر تو ازان بندد امروز که خواهد

فردا تنم آویخته بردار نباشد

منصور که شد بردار دانی که او را

حرفی به جز افشا و جز اظهار نباشد؟

ای جان من آخر بشنو از من و بپذیر

پندی که کم از گوهر شهوار نباشد

ناخوانده و ناگاه میا هر شب و هر روز

تا هیچ کس از روی تو بیزار نباشد

خورشید که هر صبح پدیدست و عزیزست

زان است که هر شام پدیدار نباشد

مه نیز ازان چهره نهان سازد هر روز

تا در نظر خلق جهان خوار نباشد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۲ - در وصف فروردین و ستایش ولی عهدباز باغ از فر فرودین جوان شد
  2. شمارهٔ ۱۳ - در شکوه از والی عراقای داور دین پرور عادل که ز عدلت
  3. شمارهٔ ۱۴ - در هجو حاجی حیدر علی خان شیرازی صندوق دار و مهردار ولی عهد عباس میرزاجهان داور خدیوا آن توئی امروز در عالم
  4. شمارهٔ ۱۵ - ایضاقطعه ای است در نکوهش و شکایت از هموخسروا جز دل من بنده که خود قابل نیست
  5. شمارهٔ ۱۶ - قائم مقام از قول میرزا شهدی گفتهخسروا، دین پرورا: ای آن که کار ملک را
  6. شمارهٔ ۱۷ - در نکوهش آصف الدوله و سرداران فراری از جنگ روسیهدین ز چه باقی است از بقای ولی عهد
  7. شمارهٔ ۱۸ - این قصیده را قائم مقام در شکست ایران و استیلای روس از روی دل تنگی گفته استروزگار است این که گه عزّت دهد گه خوار دارد
  8. شمارهٔ ۱۹ - قطعهصاحبا ای که به میدان سخن دانی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

قائم مقام فراهانی درباره‌ی قائم مقام فراهانی

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.