پرش به محتوای اصلی
نعیم فراشری

دیوان تخیلات

بخش ۸ - عشق

ای فروغ عشق! بی تو زیستن

بدترست اندر جهان از نیستن

از دل پر درد من هرگز مرو

لحظه‌‌ای از خاطرم غایب مشو

چون که با تو این دلم خو کرده است

از ازل خود الفت تو کرده است

بلکه ایزد از تو دل را ساخته ست

یا خود اندر دل تو را انداخته ست

گرچه از تو می‌نیاید جز به آه

لیک آن آه است دل را شاهراه

محنت تو مرمرا جان‌پرورست

حالت توام همیشه دلبراست

بهر کردن خاک را آدم خدا

از یمت بر وی نمی‌ریخت از سما

ادامه‌ی دیوان تخیلات

  1. بخش ۱۰ - زمستاناین جهان آیا چرا ویران شده است؟
  2. بخش ۱۱ - بر مزار خواهران و برادرانای گل‌ تر بلبلان را ترک کُن
  3. بخش ۱۲ - آفتاباختران با یکدیگر غمزه کنان
  4. بخش ۱۳ - بر لب جویجویبارا! دلنواز آواز تو
  5. بخش ۱۴ - زمین و مردماین زمین خاک پوش، ای مردمان
  6. بخش ۱۵ - وداعالوداع، ای دوستانم الوداع
  7. بخش ۱۶ - یتیمچون به یادم آید احوال یتیم
  8. بخش ۱۷ - وطنای وطن! همواره ما را دلبری
همه‌ی دیوان تخیلات ←

درباره‌ی نعیم فراشری

نام کامل او محمد نعیم فراشری است. در سرزمین آلبانی در سال ۱۲۶۲ ق ( ۱۸۴۶ م)، در یک خانوادهٔ سرشناس و مسلمان فرهنگ‌پرور نامدار، زاده شد. نام پدرش خالد بیک بود و مادرش امینه دختری از خانوادهٔ ریشه‌دار و قدیمی اصیل آلبانیایی و از نوادگان الیاس بیک بود. الیاس بیک در آلبانی زاده شد و در لشکری‌های مراد دوم در قرن پانزدهم میلا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.