پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۲

گرفتم ملک جان الحمدالله

گذشتم از جهان الحمدالله

چه جان و چه جهان چه ملک و چه ملک

شدم تا جان جان الحمدالله

مکان را در نوردیدم بهمت

شدم تا لامکان الحمدالله

برون کردم سر از عالم نهادم

قدم بر آسمان الحمدالله

ز مهر فانیان دل بر گرفتم

شدم از باقیان الحمدالله

ز محکومان بریدم رو نهادم

سوی آن حکمران الحمدالله

ز چاه طبع یوسف وار رفتم

بسوی مصر جان الحمدالله

ز خوف عقل یونس وار جستم

بصحرای عیان الحمدالله

ز بود فیض و نابودش برستم

نه این ماند و نه آن الحمدالله

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۴ز هرچه آن غیر یار استغفرالله
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۵ساقی باقی ما داد صلا بسم الله
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۶گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۷ندارم خان و مانی حسبی الله
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۸زین چرخ گردون فروا الی الله
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۹رفتم بخرابات توکلت علی‌الله
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۰دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۱در کشور حسن آن یگانه
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.