پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قصاید

شمارهٔ ۳ - قصیده

نار است شعله شعله، رخ دلبرم ز تاب

مار است عقده عقده، دو زلفش بر آفتاب

زین شعله شعله، شعله آتش نهفته روز

ز آن عقده عقده، عقده تنین گرفته ناب

چون نافه نافه، مشک دو زلفش به رنگ و بو

وز توده توده، عنبر تر برده رنگ و آب

زین نافه نافه، نافه مشک اندر اهتمام

زآن توده توده، توده عنبر در اکتساب

از بوسه بوسه که دهد راحتی به روح

وز غمزه غمزه که خرد را کند خراب

زین بوسه بوسه، بوسه او دایه روان

زین غمزه غمزه، غمزه او مایه عذاب

هر روز نامه نامه، نویسد بر غم من

پر طعنه طعنه، تا دل من ز آن شود خراب

زآن نامه نامه، نامه شاهان در اضطرار

زین طعنه طعنه، طعنه شیران در اضطراب

هر لحظه خیره خیره، برآرم ز عشق او

از سینه ناله ناله، چو دعد از غم رباب

زین خیره خیره، قدم چون کمان سخت

ز آن ناله ناله، ناله من زار چون رباب

هر روز حله حله، بپوشد بر غم من

تا جامه پاره پاره، کنم خیره چون مصاب

زآن حله حله، حله احباب شوخگین

زآن پاره پاره، پاره دل عاشق از عذاب

چشمم چو قطعه قطعه، ابر است در بهار

اشکم چو دانه دانه، در و لولوی مذاب

زین قطعه قطعه، قطعه ابر از هوا خجل

زآن دانه دانه، دانه در در صدف بتاب

خطش چو زهره زهره مل پر ز مورچه

خالش چو نقطه نقطه، مه پر ز مشک ناب

زین زهره زهره، زهره عشاق خسته دل

زآن نقطه نقطه، نقطه عالم در انقلاب

عالم چو روضه روضه جنت شد از ضیا

بستان چو لجه لجه دریا شد از سحاب

زین روضه روضه، روضه رضوان شده زمین

زآن لجه لجه، لجه دریا شده سراب

تا پشته پشته شد چمن از گلستان سمن

بگشاده بیضه بیضه کافور بر تراب

زآن پشته پشته، پشته شده دشت و کشتزار

زین بیضه بیضه، بیضه فکن ز آشیان عقاب

زد کله کله باد به باغ از حریر سیم

تا قطره قطره ابر فشاند بر او گلاب

زآن کله کله، کله ببسته فلک ز ابر

زآن قطره قطره، قطره (ماورد) گشته آب

نوروز تحفه تحفه دهد زآن سپس به باغ

چونانکه صله صله به من شاه کامیاب

زین تحفه تحفه، تحفه او بسته حریر

زآن صله صله، صله او خلعت و ثیاب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵ - در توصیف اسب ممدوحاین دل چه دلست و این چه یار است
  2. شمارهٔ ۶آنکه ز شرم لطف او، آتش ناب آب شد
  3. شمارهٔ ۷ - در مدح ابوالهیجاء فخرالدین خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروانشاهشب نباشد که فراق تو دلم خون نکند
  4. شمارهٔ ۸ - قصیده در مدح شروانشاه منوچهر بن فریدونروز طرب رخ نمود روزه به پایان رسید
  5. شمارهٔ ۹ - مطلع ثانیتا به دل و جان مرا آفت جانان رسید
  6. شمارهٔ ۱۰ - قصیدهزهی ز جود تو زمانه مایل سور
  7. شمارهٔ ۱۱ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاهآن رخ رخشان و زلف عنبر افشانش نگر
  8. شمارهٔ ۱۲ - قصیدهرخ و زلف و لب و چشم و خط و خال تو ای دلبر
همه‌ی قصاید ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.