پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قصاید

شمارهٔ ۵ - در توصیف اسب ممدوح

این دل چه دلست و این چه یار است

کار من از این دو سخت زار است

کار من مستمند صعب است

کاندر بر من نه دل نه یار است

آبادان بدان سمند میمون

کاندر خور روز کار زار است

پهنای زمین به پیش سیرش

چون دیده مهر و چشم مار است

از نعل هلال پیکر او

در گوش سپهر گوشوار است

چون چرخ همه قوائم او

عالی و قوی و استوار است

غار از تن او بسان کوهست

کوه از سم او بسان غار است

از تاختنش به گاه جولان

مه عاجز و چرخ شرمسار است

چون شاه بر او سوار گردد

انگار که بر فلک سوار است

ای تاجوری که چرخ گردان

از بهر کف تو زیر بار است

هر گاه که مجلست به بیند

گوید فلک این چه گاه و بار است

بر خور ز بقای عز و دولت

کین جای نزول اختصار است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷ - در مدح ابوالهیجاء فخرالدین خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروانشاهشب نباشد که فراق تو دلم خون نکند
  2. شمارهٔ ۸ - قصیده در مدح شروانشاه منوچهر بن فریدونروز طرب رخ نمود روزه به پایان رسید
  3. شمارهٔ ۹ - مطلع ثانیتا به دل و جان مرا آفت جانان رسید
  4. شمارهٔ ۱۰ - قصیدهزهی ز جود تو زمانه مایل سور
  5. شمارهٔ ۱۱ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاهآن رخ رخشان و زلف عنبر افشانش نگر
  6. شمارهٔ ۱۲ - قصیدهرخ و زلف و لب و چشم و خط و خال تو ای دلبر
  7. شمارهٔ ۱۳ - قصیدهچون نقطه نور سپهر آید ز حوت اندر حمل
  8. شمارهٔ ۱۴ - قصیدهسپهر مجد و معالی محیط نقطه عالم
همه‌ی قصاید ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.