پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قصاید

شمارهٔ ۹ - مطلع ثانی

تا به دل و جان مرا آفت جانان رسید

بس که ز جانان به من رنج دل و جان رسید

خاک ره از چشم من چشمه خوناب گشت

تا به من از باد غم آتش هجران رسید

تا لب من دور ماند از لب و دندان او

دل شد و جانم به لب از بن دندان رسید

هست به باغ بهار چون گل خندان رخش

در مه مهر از رخش مهر به سرطان رسید

او چو بهار و بهشت وز رخ رخشان او

فتنه به فصل خزان با گل و ریحان رسید

چهره او آفتاب چشمه حیوان لبش

چشم مرا زآن دو شکل آفت طوفان رسید

گرچه ز ظلمت رسید خضر به آب حیات

دوش به من ز آفتاب چشمه حیوان رسید

با رخ رخشان او گشت به شروان خجل

پرتو آن آفتاب کو ز خراسان رسید

ماه رخش چون بتافت از بن دندان او

بحر دو چشم مرا لؤلؤ و مرجان رسید

دوش خیالش به خواب کرد گذر بر دلم

عقل ولایت سپرد گفت که سلطان رسید

بود رسیده به جان درد دل ریش من

ریش به مرهم فتاد درد به درمان رسید

گفتمش ای از لبت لعل بدخشان خجل

بی لبت از چشم من خون به بدخشان رسید

شد بر دندان تو لؤلؤ عمان زآب

وز غم تو اشک من ز آنسوی عمان رسید

ای شده از هست من در طلب تو مرا

بس که بباید دوید تا به تو بتوان رسید

چون فلکی در جفا با (فلکی) طرفه نیست

گر (فلکی) را ز درد بر فلک افغان رسید

آنکه به ام ملوک نامه شاهی نوشت

نام تو سر نامه کرد چونکه بعنوان رسید

تا ز جهان در جهان خلق حکایت کنند

کز پس عهد فلان ملک به بهمان رسید

وارث اعمار خلق ذات مکین تو باد

کز تو به تمکین حق غایت امکان رسید

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاهآن رخ رخشان و زلف عنبر افشانش نگر
  2. شمارهٔ ۱۲ - قصیدهرخ و زلف و لب و چشم و خط و خال تو ای دلبر
  3. شمارهٔ ۱۳ - قصیدهچون نقطه نور سپهر آید ز حوت اندر حمل
  4. شمارهٔ ۱۴ - قصیدهسپهر مجد و معالی محیط نقطه عالم
  5. شمارهٔ ۱۵ - مطلع ثانیکجا شد آنکه مرا خان بدو بدی خوش و خرم
  6. شمارهٔ ۱۶ - قصیدهدادگرا ملک را هم فلک و هم قوام
  7. شمارهٔ ۱۷ - مطلع ثانیای رخ و قد تو را دل رهی و جان غلام
  8. شمارهٔ ۱۸ - در مدح منوچهر شروانشاهکی کشم در چشم و کی بوسم به کام
همه‌ی قصاید ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.