پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قصاید

شمارهٔ ۱۵ - مطلع ثانی

کجا شد آنکه مرا خان بدو بدی خوش و خرم

که تا شد او دل و چشمم تباه شد ز تف و نم

ز هجر آن لب نوشین که بود همدم جانم

دلم برید و ز چشمم بریده می نشود دم

دلم ز حسرت خالش چو خال اوست پر از خون

قدم ز فرقت زلفش چو زلف اوست پر از خم

دلم نماند ز عشقش ولی بماند غم دل

بدان دلی که ندارم به چند گونه خورم غم

مراست تا بشد از من نوازش بم و زیرم

خروش زارتر از زیر و ناله صعب تر از بم

به داغ اوست مرا جان وز او نیافته درمان

به زخم اوست مرا دل وز او نیافته مرهم

ز دوست دورم و دارم تنی به رنج معذب

ز یار فردم و دارم دلی به درد متهم

لحرقتی لحبیبی یذم من هو ید زی

لشفقتی لعشیقی یلوم مق هو یعلم

اذالبلاء به روحی دنا فقلت تفضل

اذالعناء لقلبی دعا فقلت تقدم

فان بعثت کتابی، فقد ندی و تعدی

وان طلبت جوابا فقد اوتی و تبرم

اگر چه گشت پریشان نشاط من ز غم او

امید هست که آید به فر شاه فراهم

جهان فر و فراست خجسته پور فریدون

که از سموم نهیبش شود نسیم سماسم

زهی تن تو منزه ز شکل های مزور

خهی دل تو مصفا ز فعلهای مذمم

بروز تا ملک چین شود سوار بر اشهب

چو شاه هند سحر گه شود پیاده ز ادهم

به پشت اشهب و ادهم رسیده باد بر تو

ز هند و چین همه ساله خراج و باج دمادم

همیشه از پی نصرت فضای تیر تو صافی

مدام بر سر دشمن قضای تیغ تو مبرم

از اختلاف عناصر تن حسود تو مضطر

ز انتقال طبایع دل عدوت مخیم

ز بوم صحن سرایت بهشت گوشه گلشن

به سوی بام جلالت سپهر پایه سلم

ظفر به تیغ تو غالب هنر ز رای تو خیره

فلک به قدر تو اعلا جهان به جاه تو خرم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۷ - مطلع ثانیای رخ و قد تو را دل رهی و جان غلام
  2. شمارهٔ ۱۸ - در مدح منوچهر شروانشاهکی کشم در چشم و کی بوسم به کام
  3. شمارهٔ ۱۹ - از قصاید بسیار خوب فلکی است در مدح منوچهر شروانشاهسودا زده فراق یارم
  4. شمارهٔ ۲۰ - قصیدهای لطف تو یار با برحم
  5. شمارهٔ ۲۱ - ولهصورت گردون صفت جسم زمین را جان از او
  6. شمارهٔ ۲۲ - در مدح سیدالوزراء جمال الدین مشعر بن عبداللهز بهر تهنیت عید بامداد پگاه
  7. شمارهٔ ۲۳ - در مدح منوچهر شروانشاهدوش چو کرد آسمان افسر زر ز سر یله
  8. شمارهٔ ۲۴ - مطلع ثانیسرو قدی شکر لبی گلرخ غالیه کله
همه‌ی قصاید ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.