پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قصاید

شمارهٔ ۲۱ - وله

صورت گردون صفت جسم زمین را جان از او

ماده جان لطف او لیکن خرد حیران از او

آینه رنگی که در یک لحظه گردد پیش چشم

نقش ششدر هشت اشکال فلک عریان از او

آن یمانی تیغ بین اندر یمین او که هست

کفر در ناایمنی اندر امان ایمان از او

زاده ایمان که گر بر آسمان عکس افکند

نور صد خورشید بخشد در زمان کیوان از او

گر کشد مالک رقاب او را به شروان از قراب

خاک ترکستان شود در قیروان قربان از او

گر ز فولاد فلک دشمن سپر سازد شود

ریزه ریزه روز کین چون سونش سوهان از او

او به سر سامان نیا آمد به نسبت لاجرم

دشمن این دودمان شد یسر و سامان از او

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳ - در مدح منوچهر شروانشاهدوش چو کرد آسمان افسر زر ز سر یله
  2. شمارهٔ ۲۴ - مطلع ثانیسرو قدی شکر لبی گلرخ غالیه کله
  3. شمارهٔ ۲۵ - در مدح منوچهر شروانشاه و ایراد بعضی از اصطلاحات نجومیشاه گردون را نگر شکل دگرگون ساخته
  4. شمارهٔ ۲۶ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاهخان و خیل چرخ را شه خیل و خان آراسته
  5. شمارهٔ ۲۷ - مطلع ثانیخدبنا میزد چه رویست آنچنان آراسته
  6. شمارهٔ ۲۸ - از امهات قصاید فلکیای از تو نام گوهر شاهان برآمده
  7. شمارهٔ ۲۹ - مطلع ثانیای دل به عشق روی تو از جان برآمده
  8. شمارهٔ ۳۰ - در مدح خواجه رئیس امین الدین محمد عبدالجلیل اهراسیدلا دلا ز بلا هیچگونه نهراسی
همه‌ی قصاید ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.