پرش به محتوای اصلی
فلکی شروانی فلکی شروانی

قصاید

شمارهٔ ۲۰ - قصیده

ای لطف تو یار با برحم

در وصف تو هر گروه پی گم

از هیبت تو فلک سبک پای

وز قوت تو زمین گران سم

آن را که به مهر گوئی اجلس

ایام به کین نگویدش قم

فرمان تو رات قضا پیاپی

رایات تو را قدر دمادم

در گرد و سم سمند تو شب

چون مردمه نور چشم مردم

آباد بدان سمند کز وی

در خود کشد اژدها دم و دم

در زیر سمش زمن گه سیر

گوئی که در آسیاست گندم

یک ساعت سیر او به میدان

صد ساله سیر چرخ و انجم

زد چرخ به دور با تعجب

زو باد به سیر با تبسم

چون پای به پشت او درآری

سر بر فلک آرد از تنعم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲ - در مدح سیدالوزراء جمال الدین مشعر بن عبداللهز بهر تهنیت عید بامداد پگاه
  2. شمارهٔ ۲۳ - در مدح منوچهر شروانشاهدوش چو کرد آسمان افسر زر ز سر یله
  3. شمارهٔ ۲۴ - مطلع ثانیسرو قدی شکر لبی گلرخ غالیه کله
  4. شمارهٔ ۲۵ - در مدح منوچهر شروانشاه و ایراد بعضی از اصطلاحات نجومیشاه گردون را نگر شکل دگرگون ساخته
  5. شمارهٔ ۲۶ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاهخان و خیل چرخ را شه خیل و خان آراسته
  6. شمارهٔ ۲۷ - مطلع ثانیخدبنا میزد چه رویست آنچنان آراسته
  7. شمارهٔ ۲۸ - از امهات قصاید فلکیای از تو نام گوهر شاهان برآمده
  8. شمارهٔ ۲۹ - مطلع ثانیای دل به عشق روی تو از جان برآمده
همه‌ی قصاید ←

فلکی شروانی درباره‌ی فلکی شروانی

ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسی‌گوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقی‌الدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بوده‌است. نام او به روایت اکثر تذکره‌نویسان محمد و لقبش نجم‌الدین یا افصح‌الدین می‌باشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل ع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.