پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در نعت رسول اکرم (ص)

عاشقان چون بر در دل حلقهٔ سودا زنند

آتش سودای جانان در دل شیدا زنند

تا به چنگ آرند دردش دل به دست غم دهند

ور به دست آید وصالش جان به پشت پا زنند

از سر خوان دو عالم بگذرند آزادوار

سنگ آزادی برین نه کاسهٔ مینا زنند

از سر مستی همه دریای هستی در کشند

چون بترسند از ملامت خیمه بر صحرا زنند

بگذرند از تیرگی در چشمهٔ حیوان رسند

دمبدم بر جان و دل آن جام جان‌افزا زنند

چون به آب زندگی لب را بشویند خضروار

بوسه بر خاک سرای خواجهٔ بطحا زنند

رحمت عالم، رسول الله، آن کو قدسیان

بر درش لبیک او حی الله ما اوحی زنند

آن شهنشاهی که بهر اعتصام انبیا

عقدهٔ فتراک او از عروةالوثقی زنند

در ازل چون خطبهٔ او والضحی املا کند

نوبتش زیبد که سبحان‌الذی اسری زنند

چون بساط قرب او از قاب قوسین افگنند

رایت اقبال او بر اوج او ادنی زنند

طرهٔ مشکین عنبر پاش از یاسین چنند

حلقهٔ روی بهشت آساش از طاها زنند

تا نسوزد آفتاب از پرتو نور رخش

سایبان از ابر بر فرق سرش در وا زنند

شمه‌ای از طیب خلقش در دم عیسی نهند

وز فروغ شمع رویش آتش موسی زنند

هشت بستان بهشت از شبنم دستش خورند

نه حباب چرخ قبه هم در آن دریا زنند

برتر از کون و مکان کعبه است یعنی در گهش

هشت قصر کاینات از خاک او ملجا زنند

چون بود دریم دستش منبع آب حیات

سنگ ریزه هم درو گویا شود ار وا زنند

دو کمان از یک سپر سازند انگشتان او

وز لزومش ناوک الزام بر اعدا زنند

از برای آستان قدر او در هر نفس

صد هزاران خشت جان بر قالب تنها زنند

خیمهٔ اطلس برای دودگیر مطبخش

بر سر این هفت طاق آینه سیما زنند

مرکب او شیهه بر میدان علیین کشند

موکب او خیمه بر نه طارم خضرا زنند

مشعله داران کویش هر مهی ماهی کنند

سایبان در گهش زین مهر چتر آسا زنند

گرچه نگرفت از جهان زر، خاک بیزان درش

تودهٔ زر در ره خورشید زر پالا زنند

چاکران او بدون حق فرو نارند سر

بندگان او قدم بر اولی و اخری زنند

خاصگان او ندیم مجلس خاص قدم

با چنین نسبت کجا دم ز آدم و حوا زنند؟

دوستی حق نیابی در دلی بی‌دوستیش

مهر مهر او و مهر حق همه یکجا زنند

هر که او را دوست‌تر از خود ندارد رانده‌ای است

ورچه دارد یک جهان طاعت به رویش وازنند

ور همه عالم گنه دارد، چو او را دوست داشت

خمیهٔ جاهش درون جنت‌الماوی زنند

هر که او دعوی بینایی کند بی پیرویش

رهروانش خاک در چشم جهان پیما زنند

چون عراقی پیرو او شد سزد گر روز حشر

خیمهٔ قدرش ورای ذروهٔ اعلا زنند

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - ایضالهیا نسیم خوش بهار وزید
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - ایضالهیا رب، این بوی خوش ز گلستان آید؟
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضالهفرستاد دریای فضل و هنر
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - ایضالهطاب روح النسیم بالاسحار
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در نعت رسول اکرم (ص)راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - ایضالهحبذا صفهٔ سرای کمال
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وصف کعبهٔ معظمحبذا صفهٔ بهشت مثال
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - ایضالهدوش مانا شنید فریادم
همه‌ی قصاید ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.