پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - ایضاله

دوش مانا شنید فریادم

کرد بیمار پرسشی بادم

من هم از روی باد پیمایی

نفسی با نسیم بگشادم

با دلش رمزکی فرو گفتم

به کف او پیامکی دادم

گفتم: ار چه تو نیز بیماری

خبری ده ز صحت آبادم

نفسی از دم مسیح دمی

به من آور، که نیک ناشادم

بر سرم سنگ جور از چه رسد

بی‌محابا، مگر ز اوتادم؟

همچو غنچه چرا به بند کنند

چون ززر همچو سوسن آزادم؟

نرمکی باد گفت در گوشم:

خود گرفتم که در ره افتادم

بر چهار فلک چگویم روم؟

بر سر خود چو پای ننهادم

کی چنان جای در شمار آیم؟

من یکی گوشه گرد آحادم

خود تو انگار لحظه‌ای رفتم

بر در او به خدمت استادم

که گذارد مرا به صدر بهشت؟

که کند در طریق ارشادم؟

گفتم: ای باد، باد کم‌پیمای

که من از باد خود به فریادم

بی تکاپوی تو در آن حضرت

پیک امید را فرستادم

همتی بسته‌ام که از ره لطف

به عیادت کند دمی یادم

ای مسیحا نفس، بیا، نفسی

تا رسد از دم تو امدادم

باد انفاس تو شفا ده خلق

تا نفس می‌زند بنی آدم

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانیمی بیاور ساقیا، تا خویشتن را کم زنیم
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - ایضالههنوز باغ جهان را نبود نام و نشان
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - ایضالهقبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای او
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - ایضالهای جلالت فرش عزت جاودان انداخته
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در توحیدای جلالت فرش عزت جاودان انداخته
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - ایضالهمنم ز عشق سر از عرش برتر آورده
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - ایضالهای رخت مجمع جمال شده
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح شیخ حمیدالدینکه برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟
همه‌ی قصاید ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.