پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۷ - در مدح قوام الدین وزیر

ای ندیده چشم گیتی چون تو مرد

دست قدرت عالم از بهر تو کرد

عشرهای مصحف مجد تو را

بیشتر باید ز گردون لاجورد

جز به فرمان تو نتواند نشست

مهره این سیم سیما تخت نرد

بر سپهر هفتمین تیغ زحل

از نم کلک تو شد زنگار خورد

بر فلک از سهم تو مریخ‌وار

در دریچه پنجه دولت نورد

عیب دشمن از تو ظاهر می‌شود

گر به گرد تو نگردد گو مگرد

منکر آیینه باشد مرد کور

دشمن آیینه باشد روی زرد

صد هزاران جفت زاید عقل را

سم شبدیز تو از یک ذره گرد

چون چنین دانم کجا گویم تو را

ای چو عقل از کل مخلوقات فرد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹ - : شکایتره می‌بریم و دیده به رهبر نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۱۰عشق به بازار روزگار برآمد
  3. شمارهٔ ۱۱چون نوبت حسن تو در آمد
  4. شمارهٔ ۱۲دل و جانم به عشق تو سمرند
  5. شمارهٔ ۱۳هر که را عشقت اختیار کند
  6. شمارهٔ ۱۴عشق تو هر روز شوری در جهان می‌افکند
  7. شمارهٔ ۱۵آرام دل و جان من این خوش پسرانند
  8. شمارهٔ ۱۶دلی که بسته بند بلا تواند بود
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.