پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۱۵

آرام دل و جان من این خوش پسرانند

کوته نظران حاصل این نکته ندانند

محبوب جملیند ازیرا به جمالند

منظور جلالند چنین خوب از آنند

گاهی به حلاوت چو شکر در دل خلقند

گاهی به ملاحت به نمک شور جهانند

در صورت خوبان اثر لطف الهی

آن ها که ندیدند مگر بی‌بصرانند

گر بر خبر افتاد خراب می عشقی

آن را خبری هست و دگر بی‌خبرانند

عشاق تو ای سرو خرامان همه چون گل

بر بوی تو ای دوست همه جامه‌درانند

زآن روی که از لطف سراسر همه آنی

اندر پیت افتاده همه طالب آنند

ما را ز بر خویش مران کاهل تنعم

شرطی‌ست که سایل ز بر خویش نرانند

دیدم که ز هر گوشه گروهی چو عمادی

در روی تو از دور ز حسرت نگرانند

گفتم که به دام آورم آن آهوی وحشی

هر لحظه رقیبان حسودش برمانند

خلقی ز غمش دل به هلاکت بنهادند

آن نیز برآنم که همه خلق برآنند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۷در عالمی که عشق تو را کار می‌رود
  2. شمارهٔ ۱۸قد قامت القیامه کجا عشق داد بار
  3. شمارهٔ ۱۹ - در مدح عمادالدوله دیلمیای نرگس تو طبیب و بیمار
  4. شمارهٔ ۲۰ز پای تا ننشینم به دست ناید یار
  5. شمارهٔ ۲۱گنبد مشکین شده است چرخ ز بوی بهار
  6. شمارهٔ ۲۲رایگان رخ نمی‌نماید یار
  7. شمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان طغرل بیک سلجوقیای زلف و رخت سپهر و اختر
  8. شمارهٔ ۲۴ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمر
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.