پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۱۷

در عالمی که عشق تو را کار می‌رود

اندیشه را معامله بسیار می‌رود

در هر دلی که پرتو خورشید عشق نیست

خورشید عقل بر سر دیوار می‌رود

در حلقه‌ای ز زلف خم اندر خم تو را

در کوکبه دو صد دل افگار می‌رود

در وصف عشق با رخ شنگرف رنگ تو

شمشیر صبر خسته ز زنگار می‌رود

در موضع قبول چلیپای زلف تو

سجاده در مقابل زنار می‌رود

در موکب جمال تو از بهر صید جان

شمشاد در جنیبت گلنار می‌رود

آن کس که یار و دوست تو را دارد از جهان

بی‌دوست می‌نشیند و بی‌یار می‌رود

فرخنده دلبری که به هنگام حسن تو

گیتی به کام خسرو احرار می‌رود

مشروح روح منتخب الدور کز شرف

رایش بر اوج گنبد دوار می‌رود

شهد خرد محمد نعمان که از هنر

بر سیرت محمد مختار می‌رود

تاثیر رد اوست جهان را که شامگاه

در تنگنای حبس شب تار می‌رود

ای سروری که نام تو بر چشم روزگار

مانند سکه بر رخ دینار می‌رود

سر دفتر خلاف تو اندر نشیب مرگ

سر بر شکم بریده چو طومار می‌رود

در جمله مدحت تو ز اقوال ایزد است

بر لفظ من به منزل تکرار می‌رود

جستم ره سکوت به شرطی که نزد تو

این شعر در محل نمودار می‌رود

کاین ذره‌ای است زآن که چو خور در ضمیر او

بیش از هزار کوکب سیار می‌رود

بی‌یار و دل منم خنک آن کس که در جهان

با دل همی‌خرامد و با یار می‌رود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹ - در مدح عمادالدوله دیلمیای نرگس تو طبیب و بیمار
  2. شمارهٔ ۲۰ز پای تا ننشینم به دست ناید یار
  3. شمارهٔ ۲۱گنبد مشکین شده است چرخ ز بوی بهار
  4. شمارهٔ ۲۲رایگان رخ نمی‌نماید یار
  5. شمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان طغرل بیک سلجوقیای زلف و رخت سپهر و اختر
  6. شمارهٔ ۲۴ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمر
  7. شمارهٔ ۲۵نگارا روی چون دینار دارم
  8. شمارهٔ ۲۶دست در هم نمی‌کند کارم
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.