پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۱

ای عقل تو داده نور جان را

چونان که سنان تو جهان را

شمشیر تو در طریق قدرت

ناموس شکسته آسمان را

سرمایه اول زمان داد

اقبال تو آخرالزمان را

آن دل که به کینه تو برخاست

بر تل بلا نشانده جان را

در راه نجات جز قبولت

کس بدرقه نیست کاروان را

در آینه جسم را توان دید

و اندر کف دست تو امان را

بن نیست زبان دشمنت را

چونان که زبان ناودان را

چون وهم تو هیچ کس نپیمود

این بام شکسته نردبان را

در عالم تو نداد ترتیب

شاهین حوادث آشیان را

تا چرخ و زمین بود مبیناد

بی‌مهر تو دیده این و آن را

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳دیدی چه زره بود که از تیغ در شکست
  2. شمارهٔ ۴حسن را جز که به روی تو گرفتار مباد
  3. شمارهٔ ۵تو را چنان که تویی دیده در نمی‌یابد
  4. شمارهٔ ۶هر دیده‌ای که از تو سوی دل نشان برد
  5. شمارهٔ ۷ - در مدح قوام الدین وزیرای ندیده چشم گیتی چون تو مرد
  6. شمارهٔ ۸چشمی که ز تو نگار گیرد
  7. شمارهٔ ۹ - : شکایتره می‌بریم و دیده به رهبر نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۱۰عشق به بازار روزگار برآمد
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.