پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۵۰ - زبان حال حضرت زینب (س) با مرکب غرقه به خون برادر

سر بانوان بهشت برین

مهین پرده گی دخت ضرغام دین

گرفتش روان کرده از دیده آب

به دستی عنان و به دستی رکاب

همی زار گفت ای سمند نبی

سرافراز اسب شه یثربی

ایا باد پیمای بیدای عشق

ایا رفرف عرش پیمای عشق

بلند آسمانی که بودت به زین

چرا پشتش انداختی بر زمین؟

چو دوشت تهی ماند از بار عشق

چرا دور گشتی ز سالار عشق

نگشتی چرا سایبان برسرش

که کمتر بسوزد زخور پیکرش

نماندی چو نهاد برخاک، سر

کشی از برش، ناوک چارپر

گمانم بدین در از آن تاختی

بر و یال خود غرق خون ساختی

که گویی مرا کشته شد شاه تو

فتاد از سپهر مهی، ماه تو

از این آمدن بردی آرام من

که باز آمدی بی دل آرام من

بیا تا زنم بوسه ات بر رکاب

که از خون شاه است بروی خضاب

ببویم همی موی دلجوی تو

که بوی حسین (ع) آید از موی تو

دریغا به چشمم نمانده است آب

که شویم تو را یال از خون خضاب

نماندی مرا کاشکی روزگار

که اینگونه بینم تو را بی سوار

چنین روز اگر دیدمی من به خواب

از این پیش رفتی مرا صبر و تاب

کنونم که پیش آمده، چون کنم؟

مگر رو چو مجنون به هامون کنم

ولیکن چه سازم به طفلان شاه

که دیگر ندارند جز من پناه

ایا چرخ دیگر مگردم به سر

ایا خاک برخود مخواهم گذر

چه سان بی برادر کنم زنده گی؟

سرآید مرا کاش پاینده گی

همانا در این روز پر شور و شر

ز نو گشته ام بی نیا و پدر

از این پیش در سایه ی فرشاه

زمن جست هر بی پناهی پناه

کنون در زمانه پناهم نماند

شدم بنده چون پادشاهم ماند

ندانم از این پس مرا چاره چیست

که از محرمی برسرم سایه نیست

چو لشگر بتازد سوی خیمه گاه

چه سازم بدین خردسالان شاه

چو آن شیون افتاد در بانوان

سمند شهنشاه زار و نوان

دگر باره آمد سوی قتلگاه

به بدرود زد بوسه بر پای شاه

خداوند خود را چو بدرود کرد

چو سیل دمان سر سوی رودکرد

بیفکند خود را به آب فرات

وز آن سو برون رفت و شد در فلات

کسی دیگر او را به گیتی ندید

تو گفتی مگر سوی گردون پرید

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۵۲ - روایت فاطمه ی نو عروس در غارت خیمه گاه گویدزخرگه برون آمدم با شتاب
  2. بخش ۵۳ - روایت علیا مخدره جناب زینب علیه السلامیکی داستان دیده ام جانگزا
  3. بخش ۵۴ - روایت حمید بن مسلم کوفیبینم که آن مردم پر ز کین
  4. بخش ۵۵ - آتش زدن سپاه کفر، خیام سپهر احتشام پادشاه ایمان راعمر چون ز خرگاه شه گشت دور
  5. بخش ۵۶ - رفتن بجدل ابن سلیم به قتلگاه و بیداد آن گمراه روسیاهنبد هیچ کس نزد آن کشتگان
  6. بخش ۵۷ - اسب تاختن ده سوار بر اجساد پاک شهیدانپس از غارت خیمه ی شهریار
  7. بخش ۵۸ - خبرشدن مرغ نینوا از قتل شاه کربلااز آن پس که شد کشته آن شاه فرد
  8. بخش ۵۹ - بردن مرغ خون آلودی خبر شهادت امام(ع)یکی بد یهودی به یثرب دیار
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.