پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۵۸ - خبرشدن مرغ نینوا از قتل شاه کربلا

از آن پس که شد کشته آن شاه فرد

بد اندیش با وی بکرد آنچه کرد

بشد دشمن از نزد او برکنار

بماند اندر آن دشت تنها و زار

به پرواز برخاست مرغی سپید

بیامد همی تا بر شه رسید

به چشم آمدش گلشنی جانفزا

شکفته در آن لاله های عزا

ز خون جوانان سیمین عذار

زهر سو زمینش شده لاله زار

بسی سرو قد خفته در خاک او

گل زخم بر پیکر چاک او

هوا مشک بیز و، زمین عنبرین

زمینی چو باغ بهشت برین

ز الهام غیبی بر او شد پدید

کز آنجا فراتر نباید پرید

کزین کشته او را بود زنده گی

وزو یافته پر پرنده گی

سوی پیکر شاه بگشاد پر

کشیدش ز اندوه لختی به سر

سپس پر خود را زهم برگشود

ز خون شنشاه رنگین نمود

ز نای گلو مویه آغاز کرد

نوا خوان سوی دشت پرواز کرد

به هر سوی اندر هوا می پرید

ز پرهای او خون شه می چکید

به چشم آمد او را یکی مرغزار

سوی آن چمن آمد آن مرغ، زار

بدید اندر آن بوستان نغمه سنج

بسی مرغ وارسته از بیم و رنج

همه دل پر از شادی از آنها بدید

به آهنگ مویه نوایی کشید

خروشید برسان ماتم زده

کشیدند مرغان به گردش رده

بدیدند زانگونه او را غمی

بماندند از شادی و خرمی

پژوهش گرفتند از حال او

وزآن خون آلوده بربال او

بگفتا: که این خون پاک شهی است

که از ماه تا ماهی او را رهی است

دریغا که شیر کنام هنر

چو مرغان برآورده از تیر، پر

دریغا که شد گلستان بهی

زطاووس باغ ولایت تهی

چو آگاه گشتند مرغان ز راز

نوای حسینی نمودند ساز

پریدند از آنجا سوی نینوا

همه بال بر بال با صد نوا

نه رختش به پیکر، نه سر در تنش

غبار زمین گشته پیراهنش

ز غم بر کشیدند از دل صفیر

کشیدندش از تن به منقار، تیر

ز خون شهنشاه کردند تر

همه تارک و چنگ و منقار و پر

به الحان خود مویه کردند ساز

گرستند بروی زمانی دراز

همه پربه پر بافتندش به سر

که در سایه گیرندش از تاب خور

برهر جا بدی مرغ وحشی به دشت

زهر سوی هامون پدیدار گشت

نهادند بر کشته ی شاه روی

به گردش نشستند از چار سوی

نمودند رنگین بر و یال خویش

ز خون شهنشاه و سرها به پیش

به فرزند شیر خدا زار زار

گرستند مانند ابر بهار

گروهی بماندند و برخی دگر

برفتند و بردند هرجا خبر

ز مرغان یکی سوی بطحا پرید

به بام حرم رفت و آوا کشید

که ای خلق میر حرم کشته شد

حسین (ع) آن شه محترم کشته شد

خدا خانه ی دین، به خاک اوفتاد

فلک را به نه پرده چاک او فتاد

دگر مرغ سوی نجف شد چو باد

علی(ع) را خبر از غم پور داد

دگر مرغ سوی یثرب دیار

پریدند خونین پر و داغدار

یکی زان دو بنشست زار و ملول

به گلدسته ی خوابگاه رسول (ص)

خروشید کای شاه عرش آستان

بد آمد به فرزندت از امتان

بکشتند چشم و چراغ تو را

فکندند آن سرو باغ تو را

حسینی که زینب کنار تو بود

زخونش روان گشت برخاک رود

وز آنجا به خرماستانی پرید

به شاخ یکی نخلبن آرمید

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۶۰ - بردن مرغ خون آلود خبر قتل امام علیه السلامچو بشنید آوای او دخت شاه
  2. بخش ۶۱ - جا دادن حریم دلسوخته ی امام علیه السلامچو از غارت خیمه های حرم
  3. بخش ۶۲ - داستان جانگداز از ساربان و بیدادی که در قتلگاه کردکه از رفتنش عرش شد پر خروش
  4. بخش ۶۳ - وقایع روز یازدهم و بردن اهل بیت عصمت را به قتلگاه و چگونگی آن مصیبت جانکاهسپهدار کفر اندر آمد به دشت
  5. بخش ۶۴ - نوحه گری حضرت زینب (س) در قتلگاهکه هان ای شهنشاه آخر زمان
  6. بخش ۶۵ - زبان حال علیا مکرمه جناب سکینه خاتون(س)بر روی نعش پدر بزرگوارشدر این بود بانو که آمد ز راه
  7. بخش ۶۶ - زاری کردن مادر غمدیده علی اکبر(ع)برروی نعش پسر جوان گویدبیامد به بالین پور جوان
  8. بخش ۶۷ - مویه گری مادرقاسم و عروسش در بالین آن شهید مظلومیکی گفتی ای سرو بستان من
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.