پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۶۰ - بردن مرغ خون آلود خبر قتل امام علیه السلام

چو بشنید آوای او دخت شاه

که بد فاطمه نام آن بی پناه

تن نازکش زار و رنجور بود

غمین بود کز باب خود دور بود

همه روزه اش دیده بر راه بود

شبان، پیشه اش ناله و آه بود

اگر یک زمان خویش را خفته دید

روانش همی خواب آشفته دید

از آن بانگ ماتم ز جا شد دلش

که از بخت خود بدگمان بد دلش

بگفتا بدو وای برتو غراب

دل من ز بانگ تو آمد به تاب

بگو تا ز مرگ که داری خبر؟

زخون که آلوده ای بال و پر؟

غرابش بگفتا: ز مرگ امام

خبر دارم ای بانوی نیکنام

بدو گفت بانو ز سر رفته هوش

که او را چه نام است؟ از من مپوش

که نبود به جز باب من در جهان

امامی دگر زن آشکار و نهان

بدو مرغ گفتا: حسین (ع) است آن

که شد کشته از زخم تیر و سنان

چو نام پدر بانو از وی شنید

بزد لطمه بر روی چون شنبلید

به مرگ سفر کرده گان زار زار

ز مژگان به رخساره شد اشکبار

همی رفت از هوش و آمد به هوش

ز افغان او شد سراپا خروش

همان روز بانوی خیرالانام

که کنیت بدش ام سلمه ز مام

بخوابی قیلوله را گرم گاه

دمی بود آندم که شد کشته شاه

بدید اندر آن خواب کامد ز در

پیمبر برهنه سر و مویه گر

به بالا زده آستین سوگوار

چنان چون بود مرد ماتم گذار

دریده گریبان دو رخ پر زخون

چکان خون از آن ریش کافورگون

بدو گفت بانو که ای شهریار

مبادا غمت از بد روزگار

چرایی برهنه سرو مویه گر؟

بگفتا: که از مرگ فرخ پسر

بکشتند امت حسین (ع) مرا

شکیب دل و نور عین مرا

بریدند او را ز بیداد سر

که بودی مرا پاره ای از جگر

من اکنون ز بالین او آمدم

زخونش چنین سرخ رو آمدم

از آن هول برجست بانو زخواب

روان پر زاندیشه سر، پر شتاب

یکی شیشه پر خاک از آن پیشتر

سپرده به وی بود خیرالبشر

که هرگاه خون گشت این خاک پاک

حسین (ع) مرا خون بریزد به خاک

برفت و بیاورد و بگشود و دید

که خون گشته آن خاک و افغان کشید

که ای وای ما را چه آمد به سر

زکردار این چرخ بیدادگر

روانم ز تن کاش بیرون شدی

از آن پیش کاین شیشه پرخون شدی

نبودم که ریحانه ی مصطفی (ص)

بریزند خونش به خاک از جفا

بزد سیلی از غم پیاپی به روی

به انگشت پیچید و بر کند موی

که ناگاه از دخت بیمار شاه

به گوش آمدش بانگ افغان و آه

که می گفت: ای جفت فرخ نیا

زمانی از آن حجره بیرون بیا

ببین تا که این مرغ خونین بدن

چه آگاهی آورده از باب من

همی گویدم گشته ای بی پدر

چه سازم دگر؟ خاک بادم به سر

برآوردمی هر دو بیننده را

نه خشم آید ار آفریننده را

تو در کار وارونه گردون نگر

نگردد مرا جز به کینه به سر

بماند مرا زنده بیمار و زار

برآرد ز دارای کیهان دمار

مگردم به سر دیگر ای آسمان

پس از مرگ بابم به گیتی ممان

چو بشنید از حجره بیرون دوید

تن ناتوانش به بر در کشید

بپرسیدش از حال و با وی بگفت

همه هر چه از مرغ خونین شنفت

دو ماتمزده مویه کردند سر

یکی گفته ای شاه و آن یک پدر

شد از خانه ی بی خداوند شاه

نوای عزا تا به خرگاه ماه

زن و مرد هاشم نژاد اشکبار

برفتند زی خانه ی شهریار

زنان از درون سوی، مردان برون

فشاندند از دیده سیلاب خون

زیثرب به پا خاست شور نشور

به ماتم نشستند نزدیک و دور

به گردون غومویه افراختند

وزان پس که از سوگ پرداختند

نوشتند روز و نگهداشتند

شب و روز دیده به ره داشتند

چو آمد ز ره کاروان بلا

به یثرب رسیدند از کربلا

پژوهش نمودند، آن روز بود

که دشمن به شه دست کین برگشود

از این پس بگویم که دردشت کین

چه آمد بدان بانوان غمین

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۶۲ - داستان جانگداز از ساربان و بیدادی که در قتلگاه کردکه از رفتنش عرش شد پر خروش
  2. بخش ۶۳ - وقایع روز یازدهم و بردن اهل بیت عصمت را به قتلگاه و چگونگی آن مصیبت جانکاهسپهدار کفر اندر آمد به دشت
  3. بخش ۶۴ - نوحه گری حضرت زینب (س) در قتلگاهکه هان ای شهنشاه آخر زمان
  4. بخش ۶۵ - زبان حال علیا مکرمه جناب سکینه خاتون(س)بر روی نعش پدر بزرگوارشدر این بود بانو که آمد ز راه
  5. بخش ۶۶ - زاری کردن مادر غمدیده علی اکبر(ع)برروی نعش پسر جوان گویدبیامد به بالین پور جوان
  6. بخش ۶۷ - مویه گری مادرقاسم و عروسش در بالین آن شهید مظلومیکی گفتی ای سرو بستان من
  7. بخش ۶۸ - زبان حال علیا مکرمه، سکینه خاتون درماتم علی اصغربدان بال و پر بسته مرغ حرم
  8. بخش ۶۹ - تسلی دادن علیا مکرمه زینب خاتوندرآن دم نگه کرد بانوی دین
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.