پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان دوم

بخش ۴ - در ذکر رفتن جناب بریربن خضیر به اذن امام به میدان

بریر خضیر آن یل سرفراز بیاورد

بیاورد بر داور دین نماز

چنین گفت بد از درود و سلام

که ای تاجور سبط خیرالانام

بفرمای تا سوی کوفی سپاه

روم ای جهانداور دین پناه

بسی خوب گفتار نغز آورم

که شاید خروشان به مغز آورم

ببخشید دستوری اش شهریار

بر لشگر آمد مرآن نامدار

خدا را چو لختی ستایش نمود

خداوند را هم نیایش نمود

به لشگرگه کوفه آزاد داد

که ای بیوفا قوم ناپاکزاد

بترسید از خشم جان آفرین

همان کردگار جهان آفرین

همین شد که با او شماراست جنگ

براو برزکین راه بستید تنگ

پسر دختر شاه بطحا بود

فروغ جهان بین زهرا بود

دراین سرزمین میهمان شماست

به مهمان چنین جوروکین کی رواست؟

بگویید بامن که با شاه دین

چه اندیشه دارید دراین زمین

بگفتند با او نبرد آوریم

سر تاجدارش به گرد آوریم

ویا سوی کوفه مراو را بریم

به فرزند مرجانه اش بسپریم

که هرچ آن بخواهد بدو آن کند

اگر بگسلد یا که پیمان کند

به لشگرچنین گفت آن موتمن

بمانید ره بسپرد زی وطن

دل آسوده ماند درآن سرزمین

سر تربت سیدالمرسلین

بدو نامه ها بر نوشتید باز

که شاها بیا زی عراق از حجاز

که خود پیشوایی نداریم ما

تویی مقتدا و تویی رهنما

سزد گر یکی رای فرخ نهی

به مهمانی ما همی رخ نهی

هم اکنون که آن شاه دنیا و دین

به همراه آل رسول امین

شما را به مهمانی از مرز خویش

ره کوفه از مهر بگرفته پیش

بدو آب شیرین فرو بسته اید

زعهدی که بستید بگسسته اید

برآنید فرزند مرجانه را

همان از خداوند بیگانه را

نمایید فرمانروا برشهی

کز اوی است فرمان و فرماندهی

مخواهید او را سرافکنده گی

نشاید خداوند را بنده گی

سخن های شایسته گفتا بسی

نپذرفت گفتار او را کسی

چنین گفت آن مهتر تیغزن

که ای بی وفایان پیمانشکن

شما را خداوند نفرین کند

به دیگر سر دوزخ آیین کند

نمودند آن لشگر تیره بخت

بدو بر یکی تیر باران سخت

چو این دید آن پیر پیروز روز

بزد بانگ کای لشگر کینه توز

به اندرزتان بی درنگ آمدم

نه سوی شما بهر جنگ آمدم

نفرموده جنگم خداوند دین

و گرنه نترسم ز پیکان کین

وزان پس بیامد برشه بگفت

سراسر سخن ها که گفت و شنفت

ادامه‌ی خیابان دوم

  1. بخش ۶ - گفتگوی امام علیه السلام با عمربن سعد ملعونچو لختی به ایشان چنین راز راند
  2. بخش ۷ - درذکر گفتگوی جناب حر ریاحی با عمر سعد و بیرون آمد از لشگر مخالفهمان حر که سالاری آزاه بود
  3. بخش ۸ - آمدن حر به خدمت امام و توبه نمودن و پذیرفتن حضرت توبه ی آن سعادتمند راچو گفت این درفش دلیری فراخت
  4. بخش ۹ - در ذکر شهادت علی بن حر پیش از پدر بزرگوار ش بنا بر روایت ابی مخنفز دانشوری دیده ام درکتاب
  5. بخش ۱۰ - به میدان رفتن حر نبرد آزمون و برگشتن به خدمت امام علیه السلامپس از نزد آن داده جان بازگشت
  6. بخش ۱۱ - رفتن حر به درخیام حرمچو آزاد مرد جوان این شنفت
  7. بخش ۱۲ - در ذکر مبارزت وشهادت برادر حر مصعب و غلامش قره علیه السلامچو دید این چنین مصعب نامدار
  8. بخش ۱۳ - فرستادن عمرسعد سامر ازوی را به میدانزمیدان چو برگشت دارای دین
همه‌ی خیابان دوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.