پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان دوم

بخش ۳ - دربرآمدن آفتاب روز غم اندوز عاشورا و صف آرایی هردو لشگر در برابر یکدیگر گوید

سپیده چو زین چرخ پیروز گون

عیان گشت خور چون یکی طشت خون

ستاره چو خون ریخت از دیده چرخ

جهان از همه خون فلک داد بَرخ

ز نو دست صباغ این کهنه دن

که او را بود پیشه دستان و فن

در آن روز آهنگ نیرنگ کرد

ز خون کرتهٔ خاک را رنگ کرد

هوا گشت بر گونهٔ آذرخش

زمین شد به کردار کان بدخش

سپاه خدا سجده پرداختند

یکی نامور انجمن ساختند

برایشان یکی خطبه برخواند شاه

که ای نامداران ناورد خواه

به رزم اندرین روز پای آورید

همان امر یزدان به جای آورید

گواهی دهم کشته گردید زار

شما اندرین روز و این کارزار

نماند بجز سیدالساجدین

که باشد پس از من مرا جانشین

بگفتند یاران فرخ تبار

که هستیم بر عهد خود استوار

ز چرخ برین جبرئیل امین

بزد بانگ بر لشگر شاه دین

که ای لشگر پاک پروردگار

بیایید بر بارگی‌ها سوار

بلی آن سپه جیش یزدان بدند

که از مردن خویش شادان بدند

ز گردنده گردون چو شه را به گوش

رسید از خجسته سروش این خروش

به حکم خداوند جان آفرین

بیاراست لشگر به میدان کین

سی و دو سرافراز جنگی سوار

پیاده چهل مرد خنجر گذار

همین بود یاران فرخنده شاه

دریغا از آن خسرو کم سپاه

شهنشه چو زینت به لشگر بداد

علم را به دست برادر بداد

ابر میمنه رایتی برفراشت

زهیر سرافراز را برگماشت

ابر میسره بود با فر و زیب

خردمند پور مظاهر حبیب

خود آن دادگر داور رهنمای

چو ایمان به قلب سپه کرد جای

وزان پس یکی آتش افروختند

همای هیزم کنده را سوختند

پر آتش شد آن کنده بر جای آب

که دشمن نیارد به خرگه شتاب

وزان سوی سالار تاریک تن

بیاراست لشگرگه خویشتن

ز دروازهٔ کوفه تا کربلا

درفش سپه گشت پرچم گشا

ستاده به سرغین کوس و بنه

کجا عمرو حجاج در میمنه

گزین کرد بن سعد تاری تنا

ابر میسره شمر ذی الجوشنا

درفش سپه را همان بد نژاد

به دست ورید غلامش بداد

سواران که بودند با تیغ و خود

سپهدارشان عروهٔ قیس بود

پیاده سپه را شبث بود سر

که نفرین یزدان بدان بدگهر

در آن دشت بیننده تا کرد کار

پس و پشت هم بود ترک و سوار

همه بد گهر زادهٔ تیره هوش

سپردار و خنجر زن و درع پوش

ز موج سواران زرینه زین

چو دریای سیماب جنبان زمین

بلا راست گفتی یکی میغ بود

که باران او نیزه و تیغ بود

چو آراست کار سران سپاه

چنین گفت بن سعد بی فر و جاه

که ای لشگر کوفه جنگ آورید

به سالار دین کار تنگ آوردید

ادامه‌ی خیابان دوم

  1. بخش ۵ - به میدان رفتن حضرت امام علیه السلام و اتمام حجت فرمودن اوبیاراست فرزند پاک بتول
  2. بخش ۶ - گفتگوی امام علیه السلام با عمربن سعد ملعونچو لختی به ایشان چنین راز راند
  3. بخش ۷ - درذکر گفتگوی جناب حر ریاحی با عمر سعد و بیرون آمد از لشگر مخالفهمان حر که سالاری آزاه بود
  4. بخش ۸ - آمدن حر به خدمت امام و توبه نمودن و پذیرفتن حضرت توبه ی آن سعادتمند راچو گفت این درفش دلیری فراخت
  5. بخش ۹ - در ذکر شهادت علی بن حر پیش از پدر بزرگوار ش بنا بر روایت ابی مخنفز دانشوری دیده ام درکتاب
  6. بخش ۱۰ - به میدان رفتن حر نبرد آزمون و برگشتن به خدمت امام علیه السلامپس از نزد آن داده جان بازگشت
  7. بخش ۱۱ - رفتن حر به درخیام حرمچو آزاد مرد جوان این شنفت
  8. بخش ۱۲ - در ذکر مبارزت وشهادت برادر حر مصعب و غلامش قره علیه السلامچو دید این چنین مصعب نامدار
همه‌ی خیابان دوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.